سرگرمی | سرگرمی در اینترنت
دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : علیرضا

بعد از پشت سر گذاشتن پنج قسمت از تاریخچه خدای جنگ نوبتی هم که باشه نوبت معرفی ابزار دستی بازیگر اصلی داستان است که او را در این راه به مردی پخته و باتجربه تبدیل کرده است. همچنین در این قسمت با دشمنان و غول های بازی نیز آشنا خواهیم شد.

فکر کنم به مقدمه چینی اضافی نیازی نباشد؛ فقط اینکه در این قسمت سعی کرده ایم تا خیلی ساده و کامل کمکی کرده باشیم تا عزیزان علاقه مند، به  شناخت کاملی از تمام عناصر بازی دست یابند. با ما همراه باشید …

God of war 1

سلاح ها

Blade of chaos ( شمشیرهای آشوب) : شمشیر های آشوب در عمیق ترین مکان های هادس ساخته شده است که توسط اریس به کریتوس داده می شود ، این شمشیر ها ظاهری با دنده های بزرگ و برنده با گوشه هایی گرد دارند و توسط دو زنجیر بلند به دستان کریتوس داغ شده اند و قادر به از بین بردن هر دشمنی هستند . این شمشیر ها هموراه بهترین ، کار آمد ترین و اصلی ترین سلاح کریتوس هستند و عضوی جدا نشدنی از او محسوب می شوند.

god of war 3 blades 500x205 تاریخچه خدای جنگ | قسمت ششم: تحلیل دشمنان و سلاح ها

Blade of chaos

Blade of Artemis (شمشیر آرتمیس) : این شمشیر توسط الهه آرتمیس به کریتوس اهدا می شود که حالتی خمیده دارد و بسیار هم سنگین است ، این شمشیر صدمه ی بیشتری نسبت به شمشیر های آشوب به دشمنان وارد می کند اما به علت سنگینی کار با آن کمی کند صورت می گیرد .



ادامه مطلب


نوع مطلب : سرگرمی، بازی - اخبار بازی، 
برچسب ها : بازی خدای جنگ، تارخچه بازی خدای جنگ، داستان بازی خدای جنگ، معرفی بازی خدای جنگ، بازی جدید خدای جنگ،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 29 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا

ساعت تحویل سال 1392 و طالع بینی سال مار


ساعت تحویل سال 1392 و طالع بینی سال مار+سال تحویل+طالع بینی سال مار+سال مار+سال تحویل 92
سال تحویل | طالع بینی سال مار | سال مار | سال تحویل 92
 
سایت سرگرمی

سال ۱۳۹۲ شمسی سال مار میباشد و سال تحویل امسال روز چهارشنبه ساعت ۱۴ و ۳۱ دقیقه و ۵۶ ثانیه می باشد.
عید شما مبارک

تقویم+تقویم دیواری+تفویم سال 92+تقویم سال 1392+تفویم شمسی سال 92
این تفویم به صورت فصل به فصل برای شما در موضوعات مختلف برای دانلود قرار داده می شود....
لینک دانلود تفویم کامل
 ساعت تحویل سال 92 و طالع بینی سال مار

با توجه به اینکه امسال سال مار است مشخصات متولدین این ماه را برای شما در این پست قرار داده ایم…. تخست باید بدانیم مار نماد چیست؟ مار یا همان افعی ، در افسانه های مردم مغرب زمین چهره ای منفی است . متولد سال مار اگر مرد باشند، جذاب ، احساساتی و شوخ طبع و اگر زن باشند، زیبا هستند و این زیبایی عامل کامیابی آنهاست. نقطه ضعف شخصیت مار ، انحصار طلبی در کمک به دوستان است .
 
اگر بخواهد به کسی مهربانی کند، حضور هیچ کس دیگر را بر نمی تابد؛ به طوری که شخص نیازمند از تمنای خود پشیمان می شود؛ زیرا طبیعت مار چنان اقتضا می کند که حلقه وار به دور فرد دل خواسته اش بپیچد و باعث خفگی او شود !پیش از آن که پیشنهاد یاری مار را بپذیرید، خوب بیندیشید؛ در غیر این صورت پشیمان خواهید شد. مار در لباس پوشیدن بسیار خوش سلیقه است و خود نمایی می کند.مردان متولد این سال بسیار خوش لباس و خانم مارها هم بی اندازه خود آرا هستند. مار نسبت به شریک مسایل عشقی خود ـــ حتی اگر عاشقش نباشد ـــ بسیار حسود است و آنچنان به دورش حلقه می زند تا سر انجام او را از میدان به در کند.مار هرگز عمر عزیزش را به بطالت نمی گذراند و از بد گویی و یاوه گویی گریزان است .
 
او بسیار می اندیشد و روشن فکر، فرزانه و خردمند است ؛ هر چند نیاز چندانی به استفاده از عقل و خرد خود ندارد ؛ زیرا روان و نا خود آگاه بسیار روشنی دارد که در صورت پرورش به روشن بینی و شهود می انجامد. به این ترتیب، او به فطرت و غریزه خود، بیش از استدلالات، نظرات و تجربیات دیگران اهمیت می دهد و به نظر می رسد برای شناخت جهان از حس ششم خود استفاده می کند.وی با همت و پشتکار کارها را تا پایان دنبال می کند، از تردید و بی ثباتی بیزار است و سریع و قاطع تصمیم می گیرد . برای رسیدن به هدفش، از هیچ کوششی فرو گذار نمی کند و به نظر می رسد که هیچ چیز نمی تواند او را از هدفش بازدارد.
 
مار در امور مالی و اقتصادی کمی حسابگر است ولی حس انسان دوستی اش ، سر انجام او را به همیاری با دیگران وا می دارد؛ هر چند کمک های او بیشتر معنوی است تا مادی! به هر حال، برای مار جان دادن راحت تر از پول دادن است! شگفت آن که او همیشه دم از بخشندگی می زند؛ تا آن جا که دیگر اعتبار خود را از دست می دهد و حنایش رنگ می بازد.مار در معاش بسیار خوش اقبال است و هرگز در مورد پول نگرانی نخواهد داشت. به قول معروف پول از سر و کولش می ریزد. او خود نیز به این دولتمندی اشراف دارد و خیالش از این بابت تخت است. اما اگر پولدار شود، ناخن خشکی می کند و هرگز به کسی پول نمی دهد.مارها وقتی پیر می شوند، خساست آنها به اوج می رسد.
 
مار همیشه دنبال مشاغل بی درد سر و آسان می گردد و می توان گفت تا اندازه ای تنبل است.دوران کودکی و جوانی مار معمولا آرام و بی درد سر می گذرد اما ممکن است سر پیری به فکر معرکه گیری بیفتد ؛ زیرا در این دوران ، احساسات ، طبیعت پرحرارت ونیز ماجراجویی هایش از خواب بیدار شده و آرامش دوران سالخوردگی اش را بر هم می زند.مردان متولد سال مار، چشم چران هستند؛ ولی چنین صفتی را از همسرشان تحمل نمی کنند. آنان خانواده ای پر جمعیت و شلوغ به راه می اندازند تا اطمینان حاصل کنند همسرانشان آن قدر گرفتارند که فرصتی برای چشم چرانی و هوسبازی نداشته باشند!در این میان ، عامل تعیین کننده آن است که مار در زمستان به دنیا آمده باشد یا در تابستان ؛ در گرما یا در سرما و در روز یا شب؛ زیرا طبیعت او با طوفان، سرما و باران های بهاری سازگاری ندارد.
 
ماری که در نیم روزی تابستانی و در منطقه ای گرمسیر متولد شده باشد، از ماری که در نیمه شب سرد زمستان به دنیا آمده باشد ، شادتر است. آب وهوای زاد روز متولدان سال مار ، تاثیر بسزایی در سر نوشت آنان دارد. ماری که در یک روز طوفانی به دنیا آمده باشد ، زندگی پرماجرایی خواهد داشت. معروف ترین افرادی که در این سال زاده شده اند : داروین، مونتنی، کوپرنیک، کالوین، گاندی، مائوتسه تونگ، آرتور سی کلارک، مونتسکیو ، کندی، لودیس پریل، لینکن و بادن پاول ، آندره ژید، گوستاوفلوبر و ادگار آلن پو، پیکاسو، شوبرت، ملک ناصر، بودلر و برامس . اگر متولد سال مار است شغلهای زیر برای شما مناسب است:مدیر مدرسه، استاد دانشگاه، نویسنده، فیلسوف، حقوق دان، روان پزشک، سیاستمدار، نماینده سیاسی، کارگزار بورس، غیب گو، پیشگو، طالع بین، فالگیر، جادوگر، واسطه احضار روح، کف بین، خطاط

اگر متولد سال مار هستید ماه تولد خود را بخوانید :

فروردین : افعی! او وفادار و قابل اعتماد است؛ اما جذابیتش غیر قابل انکار است.

اردیبهشت : مار پرشور و هیجان! او دمدمی مزاج ترین مارهاست.

خرداد : مار خواب آلود! او تن به هر کاری نمی دهد. باید تکانی به او داد!

تیر : مار فعال! او موجودی بی نظیر و بسیار متعادل است.

مرداد:مار زنگی! قواعد بازی را خیلی خوب بلد است و می داند چگونه از آنها استفاده کند.

شهریور : این مار مودب تر از آن است که بتواند درستکار باشد! مراقب باشید در چنبره اش گرفتار نشوید. زیرا ممکن است مسحور او شوید.

مهر : افعی شهوت انگیز! این همان ماری است که حوا را برای گاز زدن به سیب اغوا کرد!

آبان : مار مصمم! او به اهدافش خواهد رسید؛ اما زیاد جذاب نیست.

آذر : مار اندیشمند! او کمی خیال پرداز و آرمانی؛ اما بسیار هوشیار است.

دی : مار مرموز! او می تواند غیب بین و در احضار ارواح واسطه خوبی باشد.

بهمن : مار ماهی! به شدت خوددار، آرام و متین است.

اسفند : رابطه عاطفی ( زن ) متولدین سال مار

دوستان عزیز لطفا پیام های تبریک سال جدید را برای ما ارسال کنید تا در سایت قرار دهیم به اسم شما
منتظر پیام های زیبای شما هستیم


پیام ارسالی

فرستنده بهاره

بهار ثانیه ثانیه می اید…
و اینجا کسی هست که به اندازه شکوفه های بهاری برایت آرزوهای خوب دارد…
عید نورز را به همه تبریک میگم

************
فرستنده محمد
نون و پنیر و سبزی میبوسمت بلرزی نون پنیر و گندم یادت تو قلبه مردم نون و پنیر و فندق لبت همیشه خندون نون و پنیر و رامک! جیگر عیدت مبارک.

************

فرستنده امیر علی

و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست!

بچه ها عیدتون مبارک

***********

فرستنده لیلا

پیشاپیش ( ‘ ; ‘ ) می بوسمت (‘; ‘ ) یکی این ور ( ‘ ;’) یکی اون ور یادت باشه اولین روبوسی عیدو من کردم…پیشاپیش سال نومبارک.


منظر پیام های شما هستیم






نوع مطلب : غذا و نوشیدنی، فروشگاه، سرگرمی | کودکان، هوش، گرافیک، ورزش، تریلر، آندروید، تاریخ، موزیک، کلیپ، آموزش، رمان، آکورد گیتار، بازی - اخبار بازی، معرفی ماشین، دانستنیها، فال، سرگرمی، طنز، مستند، گالری عکس لایو، بیوگرافی، پزشکی، اخبار، موبایل و تبلت، داستان، دانلود، شعر، پیام ارسالی، ماهواره، اس ام اس، ترفند، 
برچسب ها : زمان تحویل سال، سال مار، فال سال مار، طالع بینی سال مار، زمان تحویل سال 92، سال تحویل 92، زمان تحویل سال 92 و طالع بینی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 21 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا
متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تا تو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر می کند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانه است.

متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه

دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی خوانند
آن گاه که چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی کند.

متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شایى به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت
عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم

در امور عشقی ورزیده است و زندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
که به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم
دوستت دارم

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه ها و سال ها می گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته ام

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

متولدین بهمن ماه :
می خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت

عشق خود را دیر ابراز می کنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را می گشایم
و عشق رویایی ام را در تو می بینم

در عشق بی نظیر است.جذاب و پر نشاط است.احساساتی و رویایی است.



نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : روحیات عاطفی، روحیه عاطفی فروردین، روحیه عاطفی اردیبهشت، روحیه عاطفی خرداد، روحیه عاطفی تیر، روحیه عاطفی مرداد، روحیه عاطفی شهریور، روحیه عاطفی مهر، روحیه عاطفی آبان، روحیه عاطفی آذر، روحیه عاطفی دی، روحیه عاطفی بهمن، روحیه عاطفی اسفند،
لینک های مرتبط :

جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا

ما می توانیم اینگونه برداشت کنیم که شخصیت کریتوس یک شخصیت عادی مثل سایر شخصیت های موجود در بازی های رایانه ای نیست. چون نمی توانید به نتیجه ی درستی از بعد مثبت یا منفی بودن او برسید و این یعنی یک شخصیت ایده آل …

چرا ایده آل ؟؟

چون هر گیمر، متناسب با حالات احساسی و ذاتی خود می تواند شخصیت کریتوس را یک قهرمان و یا ضد قهرمان تصور کند و به هیچ وجه چیزی به نام اجبار پیش روی او قرار نمی گیرد.

خب ناگفته پیداست که بازیکنان یا قهرمان دوست هستند و یا ضد قهرمان دوست، و از آن جایی که شخصیت کریتوس با هر دو دسته از این گروه ها به راحتی رابطه برقرار می کند قادر است خود را با انواع سلیقه ها تطبیق دهد.

بسیار خوب، فکر کنم متوجه شده باشید که چرا این بازی در حال حاضر طرفداران بیشماری را اطراف خود گرد آورده است.

 

god of war  kratos wallpaper wide تاریخچه خدای جنگ | قسمت پنجم: کریتوس، قهرمان یا ضد قهرمان

با سختی های مرد بودن بخوبی آشناست اما …

 

و اما اصل مطلب …

اصل مطلب از این قرار است که قصد داریم با استدلال و مدارک موجود شخصیت کریتوس را مورد تحلیل قرار دهیم. به دلیل اینکه نسخه Ascension بازی کریتوس را در مسیر انسانیت قرار داده است اکثر قریب به اتفاق او را یک شخصیت مثبت تلقی می کنند و ممکن است برخی از قسمت های مطالب به مذاق آن ها خوش نیاید و ساز مخالفت با ما بزنند.

اما مهم نیست چون شخصیت بازی از هر لحاظ چه ظاهری و فیزیکی و چه باطنی و روانی طوری مورد طراحی قرار گرفته است که بصورت آزادانه میتوانید مطابق با میلتان از او یک قهرمان یا ضد قهرمان بسازید و هر طور که دوست دارید با او زندگی کنید.

حقیقت …

حقیقت چیزی است که ما به دنبال آن هستیم و فقط می خواهیم بدانیم؛ نه اینکه آن را به خودمان تحمیل کنیم. حتما فکر می کنید با این مقدمه چینی ها می خواهیم برچسب بد بودن را به شخصیت محبوبمان بچسبانیم … نه، اصلا اینطور نیست.

گرچه می گویند حقیقت تلخ است اما حقیقت ما آنقدر هم تلخ نیست که شیرینی خاص خود را از دست بدهد. پس به دنبال حقیقت با ما همراه باشید …

کریتوس، قهرمان یا ضد قهرمان ؟؟

به راستی کریتوس یک قهرمان است یا ضد قهرمان ؟؟ این اولین سوالی است که در برخورد با شخصیت کریتوس به ذهنمان می رسد. در وجود او هیچ یک از خصلت های یک قهرمان مانند از خود گذشتگی ، حفظ جان مردم بی گناه یا تلاش برای ایجاد صلح و…. یافت نمی شود . مطمئنا در نگاه اول به شخصیت کریتوس چیزی جز یک مشت صفات پلید در او پیدا نمی کنیم . ولی با کمی تامل و بررسی بیشتر در دوران کودکی و شرایط بزرگ شدنش می توان به نتایج متفاوت تری دست یافت . کریتوس نیمه خدایی بود که در شرایطی نا مشروع از خدای خدایان زئوس و مادری فانی به نام شاند متولد شد . در دوران کودکی خود از نبود پدر رنج می برد در حالی که حتی نام او را نمی دانست و مکرر او به همین جهت مورد تمسخر مردم قرار می گرفت ، از نیروی فراتر از یک انسان برخوردار بود اما دلیل آن را نمی داست . هربار سراغ پدر خود را از مادرش می گرفت با جوابی مبهم و نامعلوم مواجه شد و تمامی این ها باعث بروز یک خشم درونی در وجود او شد ، کریتوس برای جبران این خشم راهی بهتر از پیوستن به ارتش و وارد میدان جنگ شدن پیدا نکرد . البته هیچ کدام از این دلایل ذکر شده نمی تواند عاملی مستقیم در پیدایش شخصیتی خشن و خونریزی در کریتوس باشد بلکه عامل اصلی، ذات درونی خود کریتوس است . هیچ گاه نباید این نکته را فراموش کرد که او فرزند زئوس بزرگترین خدای المپ است . به نظر شما اگر زئوس شخصیتی عاطفی ، مهربان و صلح طلب داشت هیچ گاه قادر به سلطنت بر المپ و دیگر خدایان می شد؟؟ مگر زئوس به خاطر اشتباه پدرش که یک تایتان بود انتقامش را از همه ی تایتانها نگرفت؟! مگر زئوس به خاطر دادن آتش المپ به مردم عادی در راه آبادانی پرمتئوس را به عذابی سخت گرفتار نکرد ؟! با توجه به مطرح کردن همچین سوالاتی در مورد زئوس می توان به راحتی دلایل بروز این صفات را در کریتوس یافت ، چرا که او هم پسر همین پدر است .
کریتوس تشنه ی رسیدن به قدرت است ، شاید با خود بگویید این خصیصه ی هر انسانی است ، اما این خصیصه در چهره ی کریتوس موج می زند و تمامی کارهای او نشأت گرفته از همین ویژگی اش می باشد . طراحان کریتوس به خوبی توانستند این ویژگی را در چهره ی او نشان دهند ، به عنوان مثال زمانی که او از اریس در خواست کمک می کند و اریس بربریان را از بین می برد یا زمانی که بر تخت خدای جنگ می نشیند به خوبی می توان منیت و غرور حاصل از پیروزی را در چشمان کریتوس دید . پیروزی برای کریتوس آنقدر مهم است که حاضر می شود خود را بنده ی اریس کند اما پیروز میدان باشد . اما از آن جایی که هرکسی در این دنیا یک دلبستگی دارد ، تنها دلبستگی که می تواند آتش های کریتوس برای قدرت طلبی را بگیرد خانواده اش است . شما هیچ گاه در بازی نمی بینید کسی با کریتوس مخالفت کند و از گزند او در امان بماند ، مگر همسرش . هیچ گاه لبخندی بر لبان کریتوس نمی بینید مگر لحظه ای که دختر خود را مجددا در عالم اموات می بیند (chain of Olympus) . هیچ گاه ابراز علاقه ی کریتوس را به چیز یا کسی نمی بینید مگر همسرش . این قسمت شخصیت کریتوس مقداری نظر ما را نسبت به قضاوت قلب او عوض می کند اما فرض کنید با نبود همچین عواملی در زندگی کریتوس خشونت او به چه حد می رسید ؟؟ این موضوع دقیقا چیزی بود که اریس روی آن دست می گذارد تا کریتوس را به یک ربات قاتل تبدیل کند اما با انجام این کار آتش خشم کریتوس به حدی می رسد که عزم در کشتن یک خدا می کند و خود اریس را هم در بر می گیرد . تلاش کریتوس برای گرفتن انتقام خانواده اش از اریس همچون لحظه ای که به علت ناامیدی از پاک شدن خاطراتش اقدام به خودکشی می کند، به ما اثبات می کند تا چه حد خانواده اش برایش ارزش داشته است و اینکه نمی توان مطلقا او را فردی بی عاطفه و قدرت طلب دانست هر چند که همین حس قدرت طلبی باعث از دست دادن خانواده اش شد.
ویژگی شخصیتی منحصر به فرد دیگری که کریتوس از آن برخودار است جسارت بی حد و حصر اوست . در قدم اول می توان به فرماندهی یک لشگر ۵۰ نفره در اوج جوانی و پیروزی در جنگ هایش توسط این تعداد کم اشاره کرد ، در نگاهی دیگر می توان تصمیم به از بین بردن اریس با دستیابی به جعبه پاندورا اشاره کرد در حالی که تا کنون هیچ انسانی موفق به این کار نشده است ( با توجه به این که کریتوس نمی دانست پسر زئوس است ). او در ادامه کاری نشدنی دیگری را به انجام می رساند که مبارزه با خواهران سرنوشت و بازگرداندن زمان به عقب است و در نهایت اوج جسارت کریتوس را می توان تصمیم او برای از بین بردن زئوس دانست . مثال های ذکر شده نشانه ای کاملا گویا بر جسارت مثال زدنی کریتوس است ، او تصمیم به کارهایی می گیرد که حتی از دید خدایان غیر ممکن است چه بسا که او یک نیمه خدایی فانیست که خود نیز تا آخرین لحظات از آن بی خبر است.
مورد دیگری که در تحلیل شخصیتی کریتوس می توان به آن پرداخت اراده ی او در رسیدن به اهدافش است . تصمیم گیری برای رسیدن به اهداف بزرگ جسارتی بود که کریتوس دارا بود اما پا گذاشتن به عرصه ی عمل و عزم در رسیدن به هدف چیز دیگری بود که کریتوس به نحو احسن از آن برخوردار بود . اراده ی کریتوس در رسیدن به هدفش به حدی قوی و ریشه دار است که او دو بار با مرگ دست و پنجه نرم می کند ، به دنیای مردگان می رود اما به پشتیبانی ارداه خود از آن می گریزد ، یک بار توسط اریس به دنیای مردگان می رود و بار دیگر توسط زئوس، که در هر دو بار موفق به فرار از عالم هادس می شود . از موارد دیگر می توان رسیدن به جعبه پاندورا ، و خواهران سرنوشت هم چنین عبور از موانع بی شمار موجود بر سر راهش نام برد که بدون داشتن اراده ی پولادین کریتوس ، محال ممکن به نظر می رسید.
ویژگی دیگر کریتوس که نظر ما را به خود جلب می کند شجاعت فوق العاده و انکار ناپذیر اوست . کریتوس از چنان شجاعتی برخوردار است که در مقابله با قوی ترین و ترسناک ترین موجودات ترسی به خود را نمی دهد و به مساف آن ها می رود . او به پشتیبانی همین شجاعت به جنگ خدایانی می رود که مردم عادی حتی در خلوت خود از توهین به آنان ترس دارند . این ویژگی مانند دیگر ویژگی های کریتوس ، به لطف سازندگان به خوبی قابل لمس و دیدن است . شما وقتی کنترل کریتوس را در اختیار می گیرید در مواجه شدن با هر دشمنی احساس ترس یا برتری دشمنان را به خود راه نمی دهید به طوری که حتی در مقابله با دشمنانی که چندین برابر کریتوس هستند احساس ضعف یا کمتری به شما دست نمی دهد . از جمله، جنگ کریتوس با مجسمه شهر رودس یا درگیری او با نگهبان معبد پاندورا .
کریتوس به حدی شجاع است که حتی خدایانی همچون اریس و زئوس از مقابله با او می ترسند و جا می خورند . نکته ی دیگری که قابل ذکر می باشد این است که کریتوس هیچ گاه در مقابله با دشمنان درنگ نمی کند و همیشه برای مبارزه با آن ها با گارد مخصوص و منحصر به فردش آماده است که خود دال بر شجاعت مثال زدنی کریتوس است.
اما نکته ای که اوج هنر سازندگان و طراحان محسوب میشود ابهت کریتوس است که به نحو احسن آن را نمایش داده اند ، چهره ی ظاهری کریتوس به معنای واقعی مظهری از یک چهری پر ابهت است . صورت نسبتا استخوانی ، مدل ریش ، ابروها ، رنگ چشم ها ، بینی ، سری بدون مو ، تاتوی قرمز رنگی که به شکلی زیبا نیمه ی چپ بدن او را پوشانده ، زخمی عمیق که از بالای پیشانی تا زیر چشم راستش کشیده شده است ، بدنی بسیار ورزیده و عضلانی … همه و همه به زیباترین شکل ممکن کریتوس را به فردی پر ابهت تبدیل ساخته است که دشمنان حتی با نگاه کردن به چهره ی او می ترسند . از دیگر نکاتی که این موضوع را پررنگ تر می کند نداشتن حتی یک لبخند در بازی است همچنین نحوه ی گارد گرفتن کریتوس و به دست گرفتن شمشیرها نیز به این امر قوت می بخشد . برای بهتر حس کردن ابهت کریتوس می توان به عنوان مثال از لحظه ی سقوط او از کوه المپ یاد کرد ، او در حالی که به سوی مرگ و رو به پایین هم حرکت می کند سر خود را بالا می گیرد در بیان بهتر این حالت جایز است بگویم حتی سقوطی با افتخار و پرابهت دارد .
اما یکی از اساسی ترین نکات در این مورد صدای خشن و رگه دار کریتوس است ، حالت چهره و صدای کریتوس به گونه ایست که او در هنگام تهدید زئوس یا اریس حس عملی کردن تهدید هایش را به بهترین نحو القا می کند.
من بارها چهره و صدایی دیگر را برای کریتوس تجسم کرده ام اما هیچ صدا و چهره ای بهتر و پرابهت تر از حالت فعلی آن به ذهنم نرسید و این حداقل از نظر من اوج هنر طراحان را نشان می دهد.

کلمه Kratos در زبان یونانی به معنای قدرت می باشد و از حیث این اسم کاملا برازنده کریتوس است ، شخصیتی به نام Kratos هرگز در اساطیر و افسانه های یونانی وجود نداشته اما شخصیتی به نام cratos وجو داشته که نسلش به رودخانه styx و عالم هادس باز می گردد.

در نتیجه باید بگویم کریتوس به طور حتم یک قهرمان نیست ، او حتی ویژگی هایی فراتر از یک قهرمان دارد اما خودش نمی خواهد قهرمان باشد . خانم Marianne Krawczyk خالق شخصیت کریتوس و نویسنده داستان بازی به بهترین شکل ممکن شخصیت کریتوس را با روند داستانی و سبک و سیاق بازی مچ کرده است؛ به طوری که به هیچ وجه نمی توان شخصیتی به غیر از کریتوس و ویژگی هایش را برای بازی GOW تصور کرد . او در طول بازی چندین بار مورد خیانت خدایان فاسد کوه المپ قرار می گیرد و برای مقابله با همچین خدایانی یک سوپر آنتی هیرو نیاز است نه یک هیرو که کریتوس به حق همچین شخصیتی دارد چرا که او فقط به فکر خود و اهدافش است و برایش فرقی ندارد چه کسی این بین قربانی خواهد شود اعم از مردم عادی یا انواع و اقسام الهه ها .

در کل شخصیت کریتوس یکی از بهترین شخصیت پردازی های تاریخ بازی های رایانه ای می باشد که شاید شخصیت هایی مانند او انگشت شمار باشند و هر چند سال یه بار خلق شوند .

در پایان باید بگویم که این قسمت از مقاله رو به خاطر احترام به این شخصیت بزرگ و عزیزان طرفدار بدون تصویر(به جز تصویر بخش مقدمه) ارائه کردیم تا هر کس فقط با تصویرهای ذهنی از شخصیت محبوبش مطلب رو مطالعه کرده باشد چون ممکن بود با قرار گرفتن یک تصویر خشن یا عادی از کریتوس مابین مطالب گیرنده مقداری مطالب رو انحراف یافته دریافت نماید و لا غیر …

THE END





نوع مطلب : سرگرمی، بازی - اخبار بازی، 
برچسب ها : بازی، بازی خدای جنگ، خدای جنگ، بازی جدید خدای جنگ، تاریخچه بازی خدای جنگ،
لینک های مرتبط :

جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا

ادامه ی داستان GOW 2

 

کریتوس خود را برای وارد آوردن ضربه نهایی آماده میکرد آتنا وارد عمل می شود و جلوی کریتوس را می گیرد و به او می گوید که زئوس پدر اوست و می خواهد با کشتن کریتوس چرخه قتل پدر توسط پسر را از بین ببرد همانگونه که کرونوس اورانوس را از بین برد و زئوس کرونوس را و حالا هم اگر آتنا دخالت نمی کرد کریتوس ، زئوس را از بین برده بود ، کریتوس ابتدا حرف آتنا را باور نمی کند و می گوید من پدری ندارم و به زئوس که از ترس پشت آتنا جا خورده بود حمله می کند اما زئوس جاخالی می دهد و آتنا جلو می آید و شمشیر کریتوس کاری جز دریدن شکم آتنا از پیش نمی برد.

pcsx2beta13292009061013f تاریخچه خدای جنگ | قسمت چهارم: پایان آغازی بزرگ

لحظه مرگ آتنا بدست کریتوس

زئوس هم با دیدن این صحنه پا به فرار می گذارد ، کریتوس بر بالین آتنا می نشیند تا آخرین لحظات عمرش را سپری کند . آتنا به کریتوس می گوید که زئوس باید زنده بماند تا این چرخه شکسته شود و المپ پا برجا بماند ، مصلحت این است که زئوس زنده بماند سپس با انفجاری سبز خبر مرگ خود را به همه خبر می دهد . پس از مرگ آتنا کریتوس در می یابد که زئوس پدر او بوده است و خشم نفرت او نسبت به المپ نشینان چندین و چند برابر می شود . کریتوس قسم می خورد که آتش خشم و انتقام او نه تنها زئوس بلکه تمامی المپ نشینان را در بر خواهد گرفت و همه را از دم نابود خواهد کرد.

سپس کریتوس مجددا به کارگاه ریسندگی سرنوشت باز می گردد و زمان را به جنگ بزرگ میان تایتانها و المپ نشینان باز می گرداند و وارد آن زمان می شود ، تا علاوه بر جلوگیری از شکست تایتانها انتقام خود را با همکاری انها از المپ نشینان بگیرد . کریتوس در مقابل گایا و دیگر تایتانها حاضر می شود و به آنها می گوید اکنون هنگام انتقام گرفتن ما از خدایان است ، آتنا و اریس مرده اند و زئوس اکنون بسیار ضعیف است و ما به راحتی میتوانیم فروریختن خدایان کوچک را ببینیم و الپ را بر سر آنان خراب کنیم پس با من بیایید به سوی انتقامی بزرگ . در همین هنگام زئوس به همراه پوسئیدون ، هرمس ، هادس و اپولو جلسه ای برگزار کرده بودند که ناگهان قصر زئوس تکان شدیدی خورد سپس همگی به بیرون آمدند و به دامنه ی کوه المپ نگاه کردند . بله ، هزاران تایتان در حال بالا آمدن از کوه بودند و کریتوس سوار بر پشت گایا فریاد زنان گفت : زئوس ، پسرت بازگشته تا تو و تمامی المپ را نابود کند ……… و این بود پایان آغازی بزرگ .

خب دوستان امیدوارم تا به اینجای کار خسته نشده باشید و با ما همراه شده باشید . مطالبی که در سطور بالا خواندید مروری کامل بر داستان God Of War 1.2 بود اکنون در ادامه با ما همراه باشید تا بیشتر با مسائل جانبی بازی از جمله معرفی شخصیت ها و … بپردازیم.

 

معرفی شخصیت ها در God Of War 1.2

 

God Of War 1

 

Athena (آتنا) : آتنا شخصیتی بود که شما از ابتدایی ترین لحظات بازی در gow 1 با او آشنا شدید . آتنا خدای حکمت ، دانش و جنگ های مسالمت آمیز بود ، وی دختر زئوس و خواهر اریس محسوب می شد. که در بازی کمک های فراوانی به کریتوس می کند.

goddess Athena 1 the goddess of Wisdom Strategic Warfare and Heroism تاریخچه خدای جنگ | قسمت چهارم: پایان آغازی بزرگ

Athena

Ares (اریس) : اریس خدای جنگ ، پسر زئوس و برادر آتنا بود که علاقه شدیدی به جنگ و خون ریزی داشت ، او از کریتوس برای رسیدن به خواسته هایش استفاده می کند و مسوب اصلی مرگ خانواده کریتوس به شما میرود.

Ares 2 تاریخچه خدای جنگ | قسمت چهارم: پایان آغازی بزرگ

Ares

Village oracle ( پیشگو یا اوراکل روستا ) : او پیشگوی روستایی بوده است که کریتوس به آن حمله می کند و سرانجام منجر به مرگ خانواده اش می شود . او مرگ خانواده کریتوس را به دست خودش پیش بینی می کرد و به او هشدار داده اما کریتوس توجهی نکرد و در پایان مورد نفرین پیشگو قرار گرفت و خاکستر همسر و فرزندش بر تنش هک شد . این پیشگو در نسخه اول بازی نقش راوی را هم ایفا می کرده است که احتمالا خود گایا بوده است . (چندی پیش این صحنه از سوی شرکت سونی به طرز زیبایی به تصویر کشیده شد)

 تاریخچه خدای جنگ | قسمت چهارم: پایان آغازی بزرگ

Village oracle

Oracle of Athens (پیشگوی آتن) : به گفته ی آتنا او تنها کسی بود که میتوانست دروازه ارواح سرگردان را برای کریتوس بگشاید و او را به جعبه پاندورا هدایت کند. کریتوس او را پیدا میکند و از دست هارپی ها نجات می دهد و سرانجام دروازه را می گشاید . ولی در آخر که کریتوس عازم جنگ با اریس می شود جسد او را در خرابه های آتن پیدا می کند که توسط حملات اریس از بین رفته است .

Grave Digger ( حفار قبر ) : کریتوس او را قبل ار ورد به معبد پیشگوی Hآتن می یابد که در حال حفر یک قبر است و به کریتوس می گوید که این قبر را برای او حفر می کند و او به کمک خدایان نیاز مند است ، در پایان کریتوس توسط زنجیری که از این قبر پایین امده بود از عالم هادس می گریزد و دیداری مجدد با پیر مرد دارد که به کریتوس می گوید او نشانی از خدایان دارد . احتمال می رود این پیر مرد زئوس بوده باشد .

Gravedigger تاریخچه خدای جنگ | قسمت چهارم: پایان آغازی بزرگ

Grave Digger

Body Burner (مامور سوزاندن) : کریتوس با او زمانی ملاقات می کند که وارد معبد پاندورا میشود ، این مرد خود نفرین شده است و مامور سوزاندن اجساد کسانی است که برای دست یافتن به جعبه پاندورا مرده اند ، آنها را می سوزاند تا روح آنها نیز از رسیدن افراد دیگر به جعبه جلوگیری کند . او کریتوس را از ورود به معبد منع می کند و به او هشدار می دهد سرنوشت او هم مرگ است . اما کریتوس بی توجه وارد معبد می شود .

Pathos vardes III : او به دستور خدایان، معبد پاندورا را ساخته است و معمار آن محسوب می شود . در حال ساخت آن، همسر و فرزند وی دیوانه شده اند و دست به خود کشی زده اند ، خود او پس ساخت این معبد به حالت جنون رسیده است و در معبد سرگردان است و همچنان برای آرام کردن ارواح درون معبد تلاش می کند. کریتوس و او در یک چیز مشترک هستند و آن هم از داست دادان خانواده شان در راه خدایان.

Kratos Wife & daughter (همسر و فرزند کریتوس ) : یکی دیگر از شخصیت های موجود در gow 1 همسر و فرزند کریتوس بودند که توسط خود کریتوس یه قتل می رسند و در پایان اریس از آنها به عنوان وسیله ای برای شکست کریتوس استفاده می کند.

KratosWifeChild تاریخچه خدای جنگ | قسمت چهارم: پایان آغازی بزرگ

همسر و دختر کریتوس

 

God Of War 2

 

Athena (آتنا) : این همان آتنایی است که در نسخه اول بازی حضور داشت اما در قسمت دوم چهره ای متفاوت تر دارد و مانند گذشته مانند یک مجسمه نیست و کاملا پویا شده است . او در این قسمت هم همواره سعی می کند شما را کمک کند . اما در نهایت به علت دخالت در جنگ زئوس و کریتوس به طور ناگهانی توسط کریتوس کشته می شود و منجر به فرار زئوس می شود.

Gaia (گایا) : او مادر تایتانها و منبع حیات زمین محسوب می شود ، گایا به وسیله ی زئوس تبعید شده است و در بازی شما را از عالم هادس نجات می دهد و هم پیمان می شود که زئوس را از بین ببرد ، همچنین در طول بازی هم کریتوس از راهنمایی های او سود می برد . گایا راوی داستان در نسخه دوم نیز هست .

Gaia2 تاریخچه خدای جنگ | قسمت چهارم: پایان آغازی بزرگ

Gaia

Lakhesis (لاخسیس) : او خواهر وسطی از خواهران زمان است و بر نامه ریز دو خواهر دیگر محسوب می شود . او حالتی نیمه عریان دارد با یک لباس بلند و به همراه دو بال که قابلیت پرواز دارد . گفته می شود او در شکل گیری این سرنوشت که تایتانها از زئوس شکست بخورند نقش داشته است و متحد زئوس است . او در خواست کریتوس برای برگشتن به عقب را رد می کند و با او وارد مبارزه می شود که در نهایت بین آینه های زمان گرفتار می شود.

Atropos (اتروپوس) : او خواهر اولی از خواهران سرنوشت است و مسئول بریدن نخ زندگی هر انسان یا خدایی است . آتروپوس چهره ای بسیار زشت و کریح دارد و به تبعیت از لاخسیس وارد جنگ با کریتوس می شود و سعی می کند با برگرداندن زمان به گذشته و لحظه مبارزه اریس با کریتوس با از بین بردن شمشیر خدایان کار کریتوس را در همان زمان یکسره سازد ، اما موفق نمی شود و به سرنوشتی همسان با لاخسیس دچار می شود.

Clotho (کلوتو) : او آخرین و کوچکترین خواهر است که ظاهری چاق و لش دارد و هنوز ازدواج نکرده است. او با دستان متعدد خود در کارگاهش نخ های سرنوشت را می تند . کریتوس پس از رسیدن به او موفق به نابودی وی می شود و با کنترل دستگاه سرنوشت زمان را به عقب باز می گرداند و مقابل زئوس ظاهر می شود.

 در قسمت بعدی با مسائل جانبی دیگری از این سری همراه خواهیم بود …





نوع مطلب : سرگرمی، بازی - اخبار بازی، 
برچسب ها : خدای جنگ، داستان بازی، بازی خدای جنگ، شخصیت های خدای جنگ، تاریخچه خدای بازی خدای جنگ،
لینک های مرتبط :

جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا

در قسمت قبلی مقاله با وقایع ابتدایی داستان خدای جنگ آشنا شدیم. آن چه که پیشرو دارید داستان و اتفاقات بازی God of War 2 است که ما را هر چه بیشتر با کریتوس و اتفاقات زندگی اش آشنا می سازند. از چیدن مقدمه ی اضافی میپرهیزیم و مستقیما در همین لحظه وارد بحث شیرینمان می شویم.

Boxartgow2 تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

باکس آرت God of War 2

اکنون کریتوس یکی از خدایان المپ محسوب می شد و این امر به مذاق دیگر خدایان چندان خوشایند نبود زیرا در هر حال کریتوس یک انسان بود که به این مقام نایل شده بود و همچنین اریس با خدایان دیگر خویشاوندی نزدیکی داشت که این امر در مورد کریتوس صدق نمی کرد . اما نکته ی دیگری که روابط بین خدایان و کریتوس را تیره ساخته بود شخصیت و حس قدرت طلبی وی بود و خدایان هم دقیقا از همین ویژگی شخصیتی کریتوس بیم داشتند چرا که او قبلا یکی از مهم و قدرتمند ترین خدایان یعنی خدای جنگ را از بین برده بود و آن ها از ترس وجود این احتمال که به سرنوشت اریس دچار شوند با کریتوس رابطه خوبی نداشتند.

همانطور که میدانید سرانجام خدایان نتوانستند تا کابوس های کریتوس را از بین ببرند برای همین کریتوس برای مشغول کردن ذهن خود و رهایی از این کابوس ها به تجملات افراطی و جنگ روی آورد چیزی که باعث دست به کار شدن خدایان برای از بین بردن کریتوس شد این امر بود که کریتوس با رهبری مجدد ارتش اسپارتا ، روستایی که اکنون به یک شهر تبدیل شده بود و با جانب داری کریتوس قدرت گرفته بود شروع به حمله و تسخیر دیگر شهرهای یونان کرد و این شرایط برای خدایان دوباره روز از نو روزی از نو محسوب می شد زیرا آن ها به همین دلیل بود که تصمیم به از بین بردن اریس گرفتند و اکنون شاهد تکرار این روند به دست کریتوس بودند اما نکته ی اساسی تفاوت بین کریتوس و اریس این بود که خدایان نمی توانستند برای از بین بردن اریس مستقیما عمل کنند زیرا او ذاتا یک خدا بود و قوانین این اجازه را به آن ها نمی داد به همین دلیل از کریتوس کمک گرفتند اما این امر در مورد کریتوس متفاوت تر بود زیرا او فقط مقام خدایی داشت و ذاتا یک خدا نبود به همین دلیل زئوس که رهبری خدایان را بر عهده داشت خود وارد عمل شد تا کریتوس را از بین ببرد در همین راستا سرانجام پس از حمله کریتوس به شهر Rhodes تصمیم گرفت تا نقشه خود را عملی سازد ، اما کریتوس نسبت به زمانی که اریس را از بین برده بود بسیار قدرتمند تر شده بود، اکنون دیگر یک انسان فانی نبود و حتی زئوس هم از روبرویی مستقیم با او هراس داشت بنابراین تصمیم گرفت به صورت غیر مستقیم و بسیار زیرکانه نقشه خود را عملی سازد .

zezus تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

زئوس

زئوس می دانست کریتوس از قصر خود تمامی جنگ ها را زیر نظر دارد و مشاهده می کند بنابراین تصمیم گرفت تا به نحوی کریتوس را مستقیما وارد صحنه ی جنگ کند تا کار او را یکسره سازد به همین منظور colossus مجسمه ای بسیار بزرگ که به نوعی سمبل شهر Rhodes به شمار می رفت را توسط قدرت خود در اختیار گرفت و آن را هدایت کرد تا سربازان کریتوس را از بین ببرد ، کریتوس که خود شاهد این ماجرا بود و می دید که ارتشش توسط colossus تار و مار می شود چاره ای نداشت که خود وارد میدان جنگ شود و شخصا colossus را از میان بردارد اما اتنا او را از این کار منع کرد و گفت باید از خشم خدایان بترسد و از اینکه به مقام خدایی رسیده است مدیون آن ها باشد همچنین به جنگ های بی دلیل خود پایان دهد و پای به میدان جنگ نگذازد اما کریتوس بدون اعتنا به حرف های انتا او را کنار زد و گفت نیاز به پشتیبانی هیچ کسی ندارد و وارد شهر Rhodes شد . به محض ورود کریتوس به شهر ، زئوس که خود را به شکل یک عقاب در آورده بود کریتوس را مجددا همسان با انسان های معمولی ساخت و در واقع تاثیر جعبه ی پاندورا را خنثی کرد . کریتوس به شدت عصابانی شد زیرا فکر میکرد این اتنا بود که او را به اندازه ی معمولی خود بازگرداند بی خبر از آنکه زئوس پشت ماجراست و نقشه ی مرگ او را دارد . اما با وجود اینکه کریتوس به اندازه ی طبیعی خود بازگشته بود همچنان فنا ناپذیر و از قدرتی برخوردار بود که قادر بود هرآن چه بر سر راهش قرار داشت از بین ببرد . اما زئوس برای این مشکل هم چاره ی بسیار زیرکانه اندیشیده بود . زئوس شمشیری به نام Blade of Olympus را برای کریتوس فرستاد و به اوگفت برای از بین بردن colossus باید از این شمشیر استفاده کنی اما این شمشیر به تنهایی قادر به از بین بردن colossus نخواهد بود و تو باید تمام قدرت هایی که داری را به این شمشیر بدهی تا شمشیر آزاد شود و تو فانی شوی اما در عوض می توانی colossus را از بین ببری ، کریتوس که حتی روحش هم خبر نداشت تمام نقشه ها زیر سر خود زئوس است گول خورد و به حرف زئوس گوش داد و در حالی که خود زئوس به وسیله سربازانش کنترل colossus را بر عهده داشت به حرف او گوش داد و تمام قدرت خود را به شمشیر المپ داد تا شمشیر را آزاد سازد .

Kratos vs Colossus تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

Kratos vs Colossus

کریتوس پس از گرفتن شمشیر وارد بدن colossus شد و سه پایه قدرت آن را از بین برد و با غرور از بدن او بیرون آمد تا شاهد انفجار عظیم مجسمه باشد . اما چیزی که می شود آن را تا حدی بدشانسی کریتوس دانست این بود که در آخرین لحظات از بین رفتن colossus در حالی که کریتوس پشت به آن قرار داشت و او را نابود شده می دانست دست این مجسمه غول پیکر بر روی کریتوس افتاد و او را به جنازه ای متحرک تبدیل کرد در همین لحظه که blade of Olympus از دست کریتوس رها شده بود زئوس از حالت پرنده به شکل واقعی خود بازگشت و شمشیری را که کریتوس تمام قدرت خود را در آن ریخته بود به دست گرفت . تازه کریتوس به نقشه شوم زئوس پی برده بود اما دیگر جانی در بدن نداشت تا با او مقابله کند ، پس یک درگیری تحقیر آمیز که حکم بازی برای زئوس را داشت اتفاق افتاد، زئوس شمشیر را در شکم کریتوس فرو کرد تا آخرین لحظات عمر او را مشاهده کند سپس به او گفت یک شانس به تو خواهم داد ، راه خدایان راه من است پس باید به من خدمت کنی و پیمان ببندی و کریتوس در جواب گفت : من نه تنها به تو بلکه به هیچکسی خدمت نمی کنم .

Kratos12 تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

لحظه مرگ کریتوس !

زئوس با شنیدن همچین جمله ای از کریتوس، شمشیر را تا آخرین حد وارد شکم کریتوس کرد و کریتوس در آخرین نفس هایش به زئوس گفت مطمئن باش بهای این کارت را خواهی پرداخت . همچنین زئوس توسط قدرت شمشیر تمامی سربازان کریتوس را از بین برد. بله کریتوس بار دیگر مرد و به آغوش هادس رفت اما این بار گایا مادر تایتانها و راوی داستان بود که ناجی کریتوس شد و جان او را نجات داد . همانطور که میدانید گایا خود از نسل تایتانها بود و از طرفی زئوس به علت کینه ی دیرینه ای که از پدرش یعنی کرونوس داشت اکثر تایتانها را از بین برده بود و به تحقیر و مجازات آنان می پرداخت ، همان گونه که پیش تر خدایان از کریتوس به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هدفشان که چیزی جز مرگ اریس نبود رسیده بوند این بار گایا با حمایت از کریتوس قصد داشت تا قدرت را از خدایان بگیرد که همگی هم پیمان زئوس بودند تا نسل تایتانها را از بین ببرند . گایا به کریتوس گفت من خود جان زئوس را نجات داده و او را پرورش داده ام ، به او در آزادی برادران و خواهرانش و رسیدن به قدرت کمک کرده ام اما اکنون او به خاطر کینه ای که از کرونوس دارد تمامی تایتانها را از بین خواهد برد . سپس کریتوس را دعوت به اتحاد کرد و گفت تو باید جلوی این کار را بگیری ، اما ابتدا باید سرنوشت خود را تغییر دهی چرا که اکنون سرنوشت تو سرنوشت همه ی مردم و تایتانها است ، تو باید به جزیره ی خلقت بروی و زمان را به عقب برگردانی و از مرگ خود به دست زئوس جلوگیری کنی ، سپس گایا زخم های به جا مانده از شمشیر زئوس در بدن کریتوس را التیام بخشید و کریتوس مجددا به دنیای رویین یا زندگان بازگشت.

اکنون راهی بسیار سخت تر از گذشته پیش روی کریتوس بود چرا که نه تنها از پشتیبانی خدایان بهره نمی برد بلکه باید برای رسیدن به هدفش بر کارشکنی های خدایان غلبه می کرد . کریتوس باید مکانی به نام جزیره خلقت را پیدا می کرد و توسط خواهران زمان دوباره به صحنه ای که زئوس در حال کشتن اوست بود باز می گشت و از مرگش جلو گیری میکرد اما این امر ممکن نبود مگر با پیدا کردن خواهران سرنوشت . خواهران سرنوشت ۳ نفر بودند با نام های lakhesis که خواهر وسطی بود و در به نوعی رئیس دو خواهر دیگر که کارهای انان را برنامه ریزی می کرد . خواهر اولی Atropos نام داشت که در واقع نخ عمر آدم ها را می برید و همان عزرائیل خودمان بود . و اما خواهر آخری که clotho نام داشت و مهم ترین کار یعنی همان تنیدن نخ های سرنوشت انسان ها را بر عهده داشت .

کریتوس پس از اینکه به دنیای زندگان باز میگردد با آخرین بازمانده از سربازان اسپارتانی در Rhodes می گوید به اسپارتا باز گردد و ارتش را برای جنگی عظیم آماده سازد سپس سوار بر اسب طلایی و اساطیری یونان یعنی پگاسوس رهسپار راهی دور و دراز به مقصد جزیره خلقت می شود.

 تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

اسب اساطیری یونان ( پگاسوس )

اما در بین راه پگاسوس به علت درگیری با پرندگان زئوس که سربازان کنترل آن ها را بر عهده داشتند از مسیر منحرف می شود و به دام Typhon یکی از تایتان ها می افتد ، و در زیر دستان Typhon گیر می کند ، اما کریتوس از مهلکه می گریزد و به جستجو در غارهای تودرتوی Typhone به دنبال راهی برای آزاد کردن پگاسوس میگردد . در بین راه کریتوس با Prothemus (پروتمئوس) یکی از خدایان سابق مواجه می شود و او را در برف و کولاک بسیار شدیدی می یابد در حالی که پرنده گوشتخوار در حال خوردن دل و روده ی پروتمئوس است ، دلیل این وضعیت را از او جویا می شود و او در جواب می گوید به دلیل اعطا کردن اتش المپ به مردم عادی زئوس او را به این عذاب دچار ساخته به این صورت که او فانی است و هرروز این پرنده گوشتخوار او را می خورد و مجددا روز بعد زنده میشود و عذاب می کشد ، او از کریتوس خواهش می کند تا او را بکشد و به این عذاب پایان دهد اما کریتوس در ان لحظه سلاحی در اختیار نداشت تا این لطف را در حق او بکند به همین دلیل دوباره به جستجو در غار ها می پردازد تا راهی برای رهایی پگاسوس و کشتن پروتمئوس پیدا کند که این بار با مقاومت typhon مواجه میشود که قصد دارد با ارسال بادهای شدید که همان فوت معمولی Typhon به شمار رفت کریتوس را از بین ببرد . کریتوس برای رهایی از این وضعیت چشم های Typhon را کور می کند تا نتواند کریتوس را ببیند و با این کار Typhon’s bane یا همان تیروکمان را از چشمان او به دست می آورد ، اکنون سلاحی که برای از بین بردن پروتمئوس نیاز داشت را به دست آورده بود و دوباره مقابل او بازگشت و با زدن یک تیر او را درون اتشی بزرگ انداخت تا برای همیشه از بین برود اما این کار بسیار به نفع کریتوس تمام شد زیرا از خاکستر او قدرت فوق العاده Rage of titan آزاد شد و اکنون کریتوس توسط این قدرت می توانست دستان Typhon را تکان دهد و پگاسوس را آزاد سازد . کریتوس پس از آزاد کردن پگاسوس جزیره خلقت را می یابد و جستجوی خود برای پیدا کردن خواهران سرنوشت در این جزیره آغاز می کند . اما در طول مسیر به یکی از جنگجویان و سرداران بزرگ یونان یعنی Theseus (تسئوس) برخورد می کند که پسر پوزئیدون است و از او میخواهد تا با او بجنگد و تکلیف بزرگترین جنگجوی یونان را مشخص سازد .

KRAS تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

بدون شرح !

اما این جنگ ، جنگی ناعادلانه بود چرا که انواع و اقسام از سربازان خدایان در این جنگ به تسئوس کمک می کردند اما باز هم با وجود این شرایط شکست تسئوس برای کریتوس کار چندان سختی نبود البته ناگفته نماند کریتوس برای ورد به یک در و ادامه ی راه چاره ای جز کشتن تسئوس نداشت چرا که کلید این در، نزد تسئوس بود . کریتوس پس از شکست تسئوس وارد در می شود و قدرت cronos rage یا خشم کرونوس را به دست می آورد که مانند رعدو برق است . کریتوس در ادامه با Euryale خواهر medusa که او را در قسمت اول بازی کشته بود برخورد می کند که برای انتقام خواهرش سعی در کشتن کریتوس می کند اما به سرنوشتی مشابه با خواهرش روبرو می شود و سرش از تنش جدا میشود تا دوباره قدرت Head of Euryale را برای کریتوس به ارمغان بیاورد که توسط آن قادر بود تا دشمنان را به سنگ تبدیل کند . کریتوس در ادامه با دشمنان زیادی همچون پادشاه بربریان که به خواست خدایان از عالم مردگان برای مبارزه با کریتوس برگشته بود مبارزه می کند همچنین با perseus که همانند کریتوس به دنبال خواهران سرنوشت بود درگیر می شود و در پایان این سری از مبارزاتش در جزیره با Icarus مردی که حالت دیوانگی داشت و تا مرز جنون پیش رفته بود برای به دست آوردن بال هایش که از پر ساخته شده بودن و با موم به بدنش چسبیده بودن مبارزه می کند . آن ها از مکانی به نام صخره خاموش سقوط می کنند و در حالت سقوط به درگیری با هم می پردازند که کریتوس موفق میشود بال های ایکاروس را از بدنش جدا کرده و خود را به اراضی Atlas (اطلس) یکی از بزرگترین تایتانها برساند . اطلس یکی از تایتانهایی بود که توسط زئوس محکوم شده بود تا آسمانها را بر دوش بکشد.

Atlas تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

آسمان بر دوش اطلس !

کریتوس سعی می کند تا اطلس را راضی کند تا به او کمک کند اما ابتدا اطلس از کمک به او امتناع می کند و در ادامه کریتوس با وعده اینکه می تواند سرنوشت را عوض کند و آزادی تایتانها و از بین بردن زئوس را عملی سازد اطلس را راضی به کمک می کند. اطلس یک قدرت جدید به نام Atlas Quake را به کریتوس هدیه می دهد که توسط آن می تواند زمین لرزه ایجاد کند سپس او را به سوی قصر خواهران سرنوشت و ادامه ی هدفش راهنمایی می کند. کریتوس در ادامه ی راه به یک جنگجوی اسپارتانی برخورد می کند و با او مبارزه ای را انجام می دهد و پس از اینکه او را زخمی می کند متوجه می شود او همان سربازی بوده است که پس آمدن از عالم مردگان به او گفته است که به اسپارتا برگرد و ارتش را آماده کن ، کریتوس وضعیت اسپارتا را از او جویا می شود و سرباز در جواب می گوید که زئوس تمام اسپارتا را از بین برده است و به دنبال صحبت کردن با خواهران سرنوشت برای تغییر سرنوشت است. او به کریتوس می گوید که خواهد مرد و به زودی هر آنچه را که آغاز کرده است پایان میابد و خودش هم جان می دهد.

کریتوس با شنیدن این حرفها از زبان سرباز، بسیار ناامید راه خود را ادامه می دهد به طوری که وقتی که به Kraken (هشت پای افسانه ای در یونان باستان ) می رسد و کراکن یکی از پاهای خود را به دور او می پیچد و می فشارد هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد و خاطرات گذشته را به یاد می آورد اما این بار هم گایا به کمک او می آید و به او الهام می کند که او تسلیم ناپذیر است.

kratos by trav3l3r d3xyvko تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

هشت پای افسانه ای !

او وعده ی نابودی زئوس را به کریتوس می دهد و به او می گوید این تازه آغاز جنگی بسیار بزرگ است. سپس کریتوس به خود می آید و با استفاده از شمشیرهای آشوبش و فنون منحصر به فرد و مرگبارش کراکن را از پای در می آورد و وارد قصر خواهران سرنوشت می شود . جایی که سه خواهر از کارگاه ریسندگی سرنوشت محافظت می کردند و نخ سرنوشت هر انسان و خدایی را در ان می تنیدند .

kratos vs  zeus by petugee d3jqufy تاریخچه خدای جنگ | قسمت سوم: کابوس خدایان

کریتوس lakhesis را پیدا می کند و به او می گوید قصد دارد تا به جنگ بزرگ بین زئوس و تایتانها بازگردد اما خواهران سرنوشت هم همراه و متحد با زئوس بودند و از این کار امتناع می ورزند ، کریتوس با lakhesis وارد مبارزه می شود و در اولین نبرد او را شکست می دهد اما در ادامه Atropos کریتوس را به زمان جنگش با اریس می برد و سعی در نابود کردن شمشیری که خدایان به کریتوس هدیه داده بودند می کند در واقع اگر آن شمشیر وجود نداشت کریتوس توسط اریس کشته می شد و هم در زمان گذشته می مرد هم در زمان آینده ، در عین حال که کریتوس در حال مبارزه با Atropos در زمان گذشته بود باید با Lakhesis در اتاقی که آینه های زمان وجود داشت مبارزه می کرد ، کما اینکه Atropos همزمان در گذشته و حال با کریتوس مبارزه می کرد ، کریتوس باید از کاری بسیار بسیار سخت بر می آمد و نشان می داد که منحصر به فرد است ، سرانجام کریتوس پس از نبردی بسیار دشوار موفق می شود از پس دو خواهر براید و آن ها را در آینه های زمان بین دو زمان حال و آینده زندانی کند . اکنون فقط clotho باقی مانده بود ، خواهری که نخ سرنوشت هر انسان را می تنید . کریتوس قبل از رسیدن به کارگاه ریسندگی اتفاقاتی را در سه زمان گذشته ، حال و آینده می بیند ابتدا در گذشته جنگ بین المپ نشینان و تایتانها را مشاهده می کند و سپس در زمان حال مردی تنها و ناشناس را مشاهده می کند که جنگ و قتل عامی بسیار بزرگ زیر نظر او انجام می شود که احتمالا خودش بوده است و در آخر هم جنگ های را در آینده مشاهده می کند . کریتوس پس از تداعی شدن این صحنه ها در ذهنش وارد کارگاه clotho می شود و او را توسط یک تیغه ی آهنی متحرک از بین می برد سپس موفق می شود زمان را برگرداند به هنگامی که زئوس در حال کشتن او بود و از از آیینه ی زمان دوباره به همان زمان باز می گردد و با ضربه ای زئوس را پرت می کند و از مردن خود جلوگیری میکند . جنگی بسیار سخت بین زئوس و کریتوس در گرفت که کریتوس موفق می شود ابتدا زئوس را از پای در آورد اما زئوس در ادامه از قدرت خود استفاده می کند و چندین برابر کریتوس می شود پس از مدتی کریتوس درمی یابد که این گونه قادر به شکست زئوس نخواهد و این بار نقشه ی بسیار زیرکانه ای می کشد. کریتوس بر اساس نقشه اش روبروی زئوس زانو میزند و می گوید که من تسلیم هستم،  پس از اینکه زئوس به اندازه ی معمولی خود باز میگردد و شمشیر را برای جدا کردن سر کریتوس بالا می آورد ، کریتوس به سرعت برگشته و شمشیر های خود را در بدن زئوس فرو می کند و پس از وارد کردن چند ضربه ی متوالی و مهلک دستان زئوس را توسط شمشیرهای آشوب به دو صخره صلیب و میخکوب می کند و balde of Olympus را همان گونه که زئوس در بدن او فرو کرده بود وارد قفسه سینه ی زئوس می کند و در حالی که زئوس مرگ را جلوی چشمان خود می دید …





نوع مطلب : بازی - اخبار بازی، سرگرمی، 
برچسب ها : داستان بازی، تاریخچه بازی، خدای جنگ، بازی خدای جنگ، تاریخچه بازی خدای جنگ،
لینک های مرتبط :

جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا

در قسمت اول مقاله تاریخچه ی خدایان یونان را مورد تحلیل و بررسی قرار دادیم تا با ایجاد بستری مناسب به پیشواز بحث اصلی برویم.در واقع داستان بازی نسخه اول استدیوی santa monica بود که کریتوس را به یک چهره ی شناخته شده در جهان تبدیل کرد. در این قسمت به سراغ داستان بسیار زیبای خدای جنگ خواهیم رفت و با زندگی پر افت خیز کریتوس از بدو تولد او در قالب داستان بازی God of War 1 آشنا خواهیم شد.

باکس آرت God of War 1

داستان از یک نوزاد تازه متولد شده در دهکده اسپارتا شروع می شود. چشمان خیس مادر، خبر از زندگی فلاکت بار و داستان بی کسی او می دهد. اکنون دیگر او جز دو فرزند دلخوشی دیگری ندارد و مفهوم زندگی اش را فقط در بزرگتر شدن فرزندانش لمس می کرد.

فرزند کوچک او کریتوس نام داشت. بزرگترین دغدغه ی کریتوس از همان دوران کودکی این بود که پدر او کیست و چرا آن ها را تنها گذاشته است. او بارها و بارها جویای حال پدر از مادرش شد امام مادر هیچ گاه لب به سخن نگشود. و به خاطر ناشناس بودن پدر کریتوس خانواده ی کوچک او همیشه مورد توهین و اذیت سایر مردم قرار می گرفت.

در اثر گذر زمان کریتوس به تدریج متوجه غم بزرگ مادرش می شود و تصمیم می گیرد که با تکرار مداوم سوال خود دیگر موجب اندوهگین شدن بیشتر مادرش نشود.

مردم دهکده ی اسپارتا مادر او را یک زن هرزه می خواندند و این بزرگترین مشکل خانواده آن ها بود مشکلی که کریتوس کوچک را به خلوت خود می کشاند و و نظاره گر گریه های او میشد.

همین موضوع باعث یک حس انتقام جویی و کینه توزی همیشگی از ابتدای کودکی کریتوس شده بود. کریتوس تصمیم گرفت تا با انجام تمرینات سخت و طاقت فرسا هر طور که شده به ارتش اسپارتا بپیوندد. کریتوس با آرزوی پیوستن به ارتش و انجام تمرینات سخت دوره ی نوجوانی را پشت سر گذاشت و پا به دوران جوانی گذاشت.

کریتوس خیلی زود خود را از دیگر جوانان دهکده متمایز ساخت زیرا دارای بدنی ورزیده و تکنیک های رزمی منحصر به فردی بود اما برعکس او برادرش فردی ضعیف و مریض بود و به خاطر بیماری، او را همراه مادرش به کوهستان های اسپارتا فرستادند تا باقی عمرش را در آنجا سپری کند.

کریتوس با اینکه دل خوشی از مردمان اسپارتا نداشت ولی به علت حس قدرت طلبی شخصی و خاطرات تلخ کودکی خویش، فرماندهی سپاهی ۵۰ نفره را بر عهده گرفت و تمایلات سلطه طلبی خود را پشت افتخار آفرینی برای اسپارتا پنهان کرد.
سپس کریتوس ازدواج کرد و صاحب یک فرزند دختر به نام calliope شد . همسر کریتوس تنها فردی بود که جرأت مخالفت با کارهای کریتوس را داشت و همیشه سعی می کرد تا کریتوس را از جنگیدن منصرف کند اما کریتوس تمامی این جنگ ها را به عنوان کسب افتخار برای اسپارتا توجیح می کرد در حالی که همسر او به روحیه قدرت طلبی کریتوس پی برده بود و همیشه به او یاداور می شد که تو این جنگ ها را برای خودت انجام می دهی نه افتخار اسپارتا.
سپاه اسپارتا با اینکه تنها از ۵۰ نفر تشکیل شده بود اما با رهبری کریتوس فرمانده جوان ، قدرتمند و جویای نام خود روز به روز فتوحات بیشتری به دست می آورد ، نظم و تاکتیک خارق العاده اسپارتانها برای شکست هر لشگری کافی بود ، تاکتیک های رزمی کریتوس بسیار وحشیانه اما کارآمد بود . پس از مدت کوتاهی نام اسپارتانها زبان زد همه شد و مردان و جوانان از همه جای یونان به سپاه کریتوس می پیوستند . اکنون دیگر هدف کریتوس چیزی فراتر از فتوحات برای اسپارتا بود ، او دیگر برای یونان می جنگید . کم کم همه باورشان شده بود که کریتوس چیزی فراتر از یک انسان است و هرگز شکست نخواهد خورد تا اینکه جنگ میان بربریان شرقی (قومی وحشی و صحرا نشین در شرق ) و سپاه کریتوس آغاز شد ، تعدا آن ها هزاران برابر اسپارتانها بود و حتی نظم و تاکتیک آن ها هم نمی توانست برتری آن ها نسبت به بربری ها محسوب شود به طوری که هر اسپارتان باید حداقل با ۱۵ بربری می جنگید . افراد کریتوس به سرعت قتل عام شدند و از بین رفتند و تنها کریتوس ماند و هزاران سرباز بربری . کریتوس تا جایی که میتوانست بربریان را از بین برد به حدی که روی کوهی از اجساد دشمنان قرار گرفت اما در نهایت شکست خورد و به نزد فرمانده بربریان برده شد تا سرش را از تنش جدا کنند ، کریتوس که خود را شکست خورده و ناتوان می دید و لحظاتی بیشتر از عمرش باقی نمانده بود چاره ای نداشت جز اینکه از خدای جنگ ، اریس درخواست کمک کند . درست در لحظه ای که فرمانده بربریان می رفت که سر کریتوس را از بدنش جدا کند ،کریتوس اریس را صدا میزند و می گوید : اریس دشمنان مرا ازبین ببر تا زندگی من متعلق به تو شود . اریس که مدت ها به دنبال یک وسیله برای رسیدن به اهدافش بود اکنون ان را پیدا کرده بود و او کسی نبود جز کریتوس ، ناگهان آسمان گسسته شد و خدای جنگ از کوه المپوس ظهور کرد و Blades of Chaos (شمشیر های اشوب) که درپست ترین نقاط جهنم ساخته شده بودند و متصل به دو زنجیر بلند بودند توسط دو هارپی (پرنده های انسان نما که جنسیت مونث دارند) به دستان کریتوس داغ کرد تا نشانه ای باشد از بندگی کریتوس برای اریس ، کریتوس هم توسط این دو شمشیر سر از تن فرمانده بربریان جدا کرد و اریس هم توسط قدرت خدایی خود باقی دشمنان کریتوس را از بین برد.
اریس مبتنی بر خدای جنگ بودنش مدت ها بود که قصد افروختن آتش جنگ در تمامی شهرهای یونان را داشت اما با توجه به قوانینی که زئوس وضع کرده بود نمی توانست مستقیم وارد عمل شود و باید از یک واسطه برای پیشبرد اهدافش استفاده می کرد و بهترین کسی که می توانست برای اریس این نقش را ایفا کند کریتوس بود.

919864 20050517 640screen001 تاریخچه خدای جنگ | قسمت دوم: کریتوس، چهره ماندگار

اکنون کریتوس متعلق به خود نبود و فقط و فقط باید از دستورات اریس پیروی می کرد. کریتوس قبل از اینکه برده ی اریس شود هم از قدرت بسیار بالایی برخوردار و تقریبا شکست ناپذیر بود اما اکنون با کسب توانایی هایی جدیدی که اریس به او اعطا کرده بود و همچنین با داشتن شمشیرهای اشوب عملا هیچ انسانی تاب و توان مقابله و روبرویی با او را نداشت . کریتوس شهرها و روستاهای مختلف را یکی پس از دیگری می پیمود و تقدیم به اریس میکرد ، قلب کریتوس به حدی سیاه شده بود که به هیچ جنبنده ای بر سر راه خود رحم نمی کرد ، کودکان ، زنان ، سالمندان همه و همه در دیدگان کریتوس دشمن محسوب می شدند و باید در مسیر اهداف لرد اریس از بین می رفتند . پس از کشت وکشتار بسیار زیاد و فتح شهر های مختلف بالاخره نوبت به یکی از دهکده های هم پیمان با اتنا رسید . اما این بار اتفاقی در انتظار کریتوس بود که او هرگز فکرش را نمی کرد . کریتوس قبل از وارد شدن به دهکده به تمامی افرادش دستور داد تا دهکده را به آتش بکشند و به هیچ کس رحم نکنند ، سپس خود او هم به سراغ معبد رفت روستا رفت اما قبل از وارد شدن پیرزنی مرموز که پیشگوی دهکده بود است (احتمالا گایا بوده است) کریتوس را از ورود به معبد منع کرد و به او هشدار داد که در صورت ورودش به معبد نفرینی همیشگی در انتظارش خواهد بود . اما کریتوس به حرف های پیرزن اعتنا نکرد ، او را کنار زد و وارد معبد شد ، چشمانش را بست و هرکسی را که در معبد بود قتل عام کرد اما نفرینی که پیرزن از آن یاد کرده بود اتفاق افتاد و چهره ی اخرین قربانیان کریتوس برای همیشه بر ذهنش هک شدند .

بله کریتوس با دست خود همسر و فرزند خود را به قتل رسانده بود . او به محض اینکه این کار وحشیانه را انجام داد به خود امد و چیزی جز جسم بی جان همسر و فرزند خود را مشاهده نکرد . اصلا قرار نبود آن ها در دهکده باشند ،کریتوس آن ها را به اسپارتا برده بود و از حضور آن ها در آنجا مطمئن بود . اما چه کسی آن ها را به این دهکده آورده بود ؟ چه قصدی از این کار داشت ؟ در همان لحظه کریتوس به ماهیت پست اریس پی برد و تازه فهمید که به یک هیولا تبدیل شده است و ارزو میکرد که ای کاش توسط فرمانده بربریان از بین می رفت و برده اریس نمی شد تا او را به اهداف شومش برساند . در همین هنگام اریس در آتش معبد ظاهر شد تا دلیل این کار خود را برای کریتوس توضیح دهد ، اما دلیلی وجود داشت تا کریتوس خود را برای کشتن خانواده اش راضی کند؟ دلیل اریس از این کار این بود که کریتوس هیچ دلبستگی عاطفی به کسی نداشته باشد و فقط به اریس فکر کند ، اما هرگز فکرش را نمی کرد که با این کار آتش یک کینه ی ابدی را دل کریتوس روشن می سازد . کریتوس قسم خورد که انتقام خود را از اریس بگیرد و دیگر به او خدمت نکند . پس از اینکه او از معبد خارج شد ، آتش اجساد خانواده او را سوزاند و خاکستر آن ها با نفرین پیشگو بر تن کریتوس نشست و بدن او را مانند روح سفید کرد تا نشانه ای از عمل زشتش باشد تا هرکس که او را میبیند به کاری که کرده است پی ببرد. از آن شب به بعد کریتوس به روح اسپارتا تبدیل شد .
اکنون کریتوس مانده بود و خاطرات و کابوس های تلخ گذشته که حتی یک لحظه هم او را رها نمیکردند ، مدام صحنه ی به قتل رساندن تمام قربانیانش به خصوص دو قربانی آخرش که همسر و فرزندش بودند در ذهنش تداعی می شدند و او را آزار میدادند. کریتوس برای رهایی از این کابوس ها هر کاری که میتوانست انجام داد ، وی ۱۰ سال(طی این ده سال اتفاقات بازی god of war : chain of Olympus به وقوع می پیوندد) تمام در دریای اژه به دریا نوردی پرداخت و در این مدت خدمت های بسیار ارزشمندی به خدایان انجام داد از جمله نجات شهر Attica از حمله ی اقوام پارسی و نجات هلیوس و بازگرداندن او به آسمان . کریتوس تمامی این خدمات را تنها به یک دلیل انجام می داد و ان هم این بود که او همواره منتظر گشوده شدن روزنه ای از جانب خدایان برای از بین رفتن خاطرات گذشته خود بود .
از طرفی اریس هم که دیگر بهترین وسیله برای رسیدن به اهدافش را از دست داده بود ، مجبور شد خود پای به میدان جنگ بگذارد و علنا مخالفت خود را با زئوس و دیگر خدایان اعلام کند ، اریس شهرهای یونان را یکی پس از دیگری به خاک و خون میکشید و فتح میکرد ، تا اینکه نوبت به شهر آتن ( شهر آتنا ) رسید . شهری که مهمترین شهر یونان محسوب میشد و به مهد تمدن یونان معروف بود و آتنا معتقد بود با از بین رفتن این شهر آینده ی تمام یونان از بین خواهد رفت و علم و دانش نابود خواهد شد .
اریس خدای جنگ بود و طبق قوانین ، خدایان نمیتوانستند با یکدیگر مبارزه کنند ، پس با خیال راحت مشغول به آتش کشیدن آتن شد ، خدایان که نمیتوانستند شاهد ویرانی این شهر باشند تصمیمی دیگر اتخاذ کردند تا یک انسان فانی را برای مقابله با کارهای اریس مامور کنند و این جسارت و قدرت در هیچ انسانی وجود نداشت به جز کریتوس که سال ها در دریاها سرگردان بود و پی راهی برای از بین بردن کابوس هایش میگشت .

آتنا به نمایندگی از دیگر خدایان سراغ کریتوس آمد و به او پیشنهاد داد در قبال از بین بردن اریس و نجات آتن او می تواند امیدوار باشد تا از شر کابوس هایش خلاص شود . کریتوس که منتظر به دست آوردن همچین موقعیتی بود با کمال میل پیشنهاد آتنا را پذیرفت زیرا با پذیرفتن آن قادر به زدن دو نشان با یک تیر بود ، از یک سو میتوانست انتقام قسم خورده ی خود را از اریس بگیرد و از طرف دیگر از شر کابوس هایش راحت می شد .
آتنا به کریتوس گفت اولین قدم برای رسیدن به هدفش پیدا کردن اوراکل (پیشگو) است تا بتواند دروازه ورودی صحرای ارواح سرگردان را برای کریتوس بگشاید .

919864 20050517 screen002 تاریخچه خدای جنگ | قسمت دوم: کریتوس، چهره ماندگار
کریتوس برای پیدا کردن اوراکل رهسپار آتن میشود (البته در این راه خدایان هم قدرت هایی را به کریتوس اعطا میکنند مانند پوزئیدون که قدرت رعدو برق را به او می بخشد ) و پس از درگیری ها و مبارزات بسیار فراوان و نفس گیر به معبد اوراکل میرسد اما مقابل در ورودی معبد با پیر مردی مرموز مواجه می شود ( احتمالا زئوس بوده است ) که در حال حفر یک قبر می باشد ، کریتوس از او می پرسد در این ولشوی جنگ برای چه در حال حفر یک قبر هستی ؟؟؟ اما جوابی میشوند که هیچگاه فکرش نمیکرد !! پیرمرد با او پاسخ میدهد این قبر برای تو خواهد بود و در آینده به این قبر نیاز پیدا خواهی کرد ، درست است که تکنیک های رزمی تو بسیار منحصر به فرد است و از قدرت بالایی برخورداری اما هیچگاه بدون کمک خدایان موفق به از بین بردن یک خدا نخواهی شد !! کریتوس در عین شگفت زدگی و تعجب فراوان به صحبت هایش با پیرمرد پایان می بخشد و وارد معبد می شود تا اوراکل را بیابد اما به محض اینکه وارد معبد می شود دو هارپی اوراکل را می دزدند و با خود میبرند ، اما اوراکل در اخرین لحظات فریاد زنان به کریتوس می گوید برای رسدین به هدفش حتما باید وی را پیدا کنید و نجات دهد . کریتوس مجددا به جستجوی خود برای یافتن اوراکل ادامه میدهد و باز هم پس از نبردهای فراوان او را یافته و نجات می دهد ، پس از اینکه کریتوس موفق به نجات اوراکل می شود ، او دست خود را بر روی صورت کریتوس قرار می دهد و بلافاصله پس از لمس صورت کریتوس تمامی کارهای وحشیانه و بی رحمانه او را مشاهده می نماید و سپس از کریتوس می پرسد چرا خدایان باید تو را با همچین اعمال زشتی برای نجات آتن مامور می کردند ؟؟ اما کریتوس به سردی با او برخورد می کند و از او می خواهد در صحرای ارواح سرگردان را برایش بگشاید .

پس از اینکه دروازه برای کریتوس گشوده می شود آتنا برای راهنمایی کریتوس ظاهر می شود و به او میگوید ، برای باز کردن دری دیگر باید سه سایرن ( از سربازان خدایان که نوعی حوری هستند ) را پیدا کرده و آن ها را از بین ببرد و سپس در شیپوری مخصوص دمیده تا راه باز شود و کرونوس را که معبد پاندورا بر پشت وی قرار داشت صدا بزند . اما پیدا کردن سایرن ها به همین سادگی نبود زیرا تمامی جو صحرا پوشیده از شن بود و کریتوس به زحمت می توانست یک متر جلوتر را ببیند اما راهی برای پیدا کردن سایرن ها وجود داشت آن هم گوش کردن به اواز انها و تشخیص مکان آن ها با توجه به صدایشان بود . هر سایرن ،خود دارای نگهبانانی بود که از او مراقبت می کردند و این امر سختی کار را برای کریتوس دو چندان می کرد ، سرانجام کریتوس با زحمت فراوان سایرن ها را پید کرده و از بین میبرد و از قرار گرفتن مجموع روح این سایرن ها در درون دروازه ، ورودی رسیدن به شیپور باز می شود . کریتوس پس از رسیدن به شیپور در آن می دمد و کرونوس را پیدا می کند ، معبد پاندورا بر پشت کرونوس قرار داشت زیرا زئوس او را در این صحرا زندانی کرده بود تا زمانی که شن ها ، گوشت از استخوان وی جدا سازند ، کریتوس به مدت ۳ شبانه روز از کرونوس بالا رفت تا به معبد پاندورا رسید . اما در دروازه ورودی معبد با مردی عجیب روبرو شد که آتشی بزرگ درست کرده بود و هارپی ها اجساد کسانی که قبلا سعی کرده بودند وارد معبد شوند و قدرت جعبه پاندورا را آزاد سازند در درون این آتش می انداختند ، مرد با دیدن کریتوس تعجب کرد و به او هشدار داد که او هم به سرنوشت دیگر کسانی که قصد دستیابی به جعبه را داشتند دچار خواهد شد و این سرنوشت چیزی نبود جز مرگ . اما کریتوس با همه ی کسانی در گذشته موفق به این کار نشده بودند تفاوت داشت زیرا هدف و عزمی که کریتوس برای نابود کردن اریس داشت در وجود هیچ کدام از کسانی که وارد معبد شده بودند نبود .
او بی اعتنا به حرف های مرد وارد معبد شد و به یکی از هارپی ها گفت : ای نوکران بدبخت اریس بروید و به او بگویید کریتوس قسم خورده است تا اریس را از بین ببرد و این کار را خواهد کرد.
کریتوس پس از گذشتن از تله ها ، معماها و و دشمنان بی شمار درون معبد سرانجام موفق شد جعبه پاندورا را بیابد ، کاری تا کنون هیچ انسانی موفق به انجام آن نشده بود جز کریتوس ، اما مایل ها دورتر اریس از رسیدن کریتوس به جعبه مطلع شد و از همان فاصله ستون چوبی شکسته ای که به شکل یک نیزه در امده بود به سمت کریتوس پرتاب کرد ، ستون پس طی مسافتی بسیار طولانی و رد شدن از معماری پیچیده معبد به کریتوس رسید و در یک ان بر سینه کریتوس نشست و او را به دیوار معبد چسباند . بله این بود قدرت خدایی اریس وی در یک لحظه ، با یک حرکت تمامی تلاش های کریتوس را بی ثمر ساخت و او را از بین برد ، کریتوس در حالی که آخرین لحظه های عمر خویش را سپری می کرد با نگاهی ملتمسانه شاهد برده شدن جعبه پاندورا توسط هارپی ها برای اریس بود ، در همین لحظه دست خود را بالا اورد و نفس آخر خود را کشید.

یعنی همه چیز تمام شده است ؟؟؟ یعنی تمام تلاش های کریتوس در یک لحظه تباه شده است؟؟؟ ایا این است عدالت خدایان؟!!!
کریتوس وارد جهان مردگان شد و خود را در حالی که در هوا معلق بود و با سرعت هر چه تمام تر به طرف رودخانه Styx (یا ستوکس به زبان فارسی) جذب می شد یافت . رودخانه ای که هیچ راه گریزی برای قربانیانش باقی نمی گذاشت و قوی ترین مردان را در خود می کشید. اما قبول این امر برای کریتوس که همه چیز را تمام شده ببیند سخت بود. باز هم انگیزه او برای نابودی اریس و خلاصی از دست کابوس هایش به کمکش آمد و با زحمت فراوان خود را صخره ای که مردی دیگر تلاش می کرد از ان بالا برود رساند ، از شانس بد مرد خود کریتوس بود که او را کشته بود و به دنیای مردگان فرستاده بود و اکنون دوباره کریتوس باید برای بالا رفتن از صخره او را از بین میبرد که همین کار را هم انجام می دهد و موفق می شود از رفتن با styx بگریزد .
کریتوس پس از، از بین بردن دشمنان اهریمنی به مکانی میرسد که زنجیری از آسمان به پایین امده بود . بی درنگ زنجیر را گرفته و از ان بالا می رود و یکی دیگر از نشانه های پشتیبانی خدایان را دریافت می کند . بله کریتوس بار دیگر با کمک عزم و اراده ی خویش و پشتیبانی خدایان کاری نشدنی را به شدنی تبدیل کرد و به دنیای زندگان برگشت ، زنجیر دقیقا از همان قبری فرستاده شده بود که پیر مرد جلوی معبد اوراکل آن را حفر کرده بود و دوباره پیرمرد را ملاقت کرد ، او به کریتوس گفت تو موفق شده ای و ثابت کردی که نشانی از خدایان داری ، اکنون کریتوس به آن حرف پیرمرد پی برده بود که گفته بود این قبر را برای تو می کنم . و این بود کمک خدایان به کریتوس .
پس از اینکه کریتوس وارد آتن شد اریس شهر را فتح کرده بود و همه جا را به آتش کشیده بود و از آتن چیزی جز خرابه ها باقی نمانده بود اما این پایان کار نبود کریتوس باید رهسپار جنگی بزرگ با اریس می شد و او را شکست می داد ، که در راه با جسد اوراکل مواجح می شود چیزی که نشانه ی خوبی برای کریتوس به حساب نمی آمد .

 

پس از اینکه کریتوس خود را به اریس رساند ، اریس پاندورا را در دست داشت و از دیدن کریتوس متعجب شده بود ، باور اینکه کریتوس از دنیای مردگان برگشته است برای اریس سخت بود ، سپس اریس روی به بارگاه زئوس ، پدرش در بالای کوه المپ کرد و با لحنی تمسخر امیز گفت : این تمام کاری بود که می توانستی انجام دهی پدر ؟؟؟ که یک انسان فانی برا از بین بردن خدای جنگ بفرستی ؟؟ در همین لحظه کریتوس با پرتاب یک صاعقه به طرف جعبه باعث جدایی جعبه از دستان اریس شد و بلافاصله در جعبه را گشود ، اینجا بود که قدرت پاندورا پس از هزارن سال ازاد گشت و کریتوس را هم انداره اریس کرد ، اریس جا خورد و به کریتوس گفت تو هرگز نمی توانی تصور کنی که یک خدای واقعی چگونه است در همین لحظه ۶ شمشیر از پشت اریس بیرون زد و او را تبدیل به موجودی عجیب ساخت که کریتوس تصورش را نمی کرد .

260853 تاریخچه خدای جنگ | قسمت دوم: کریتوس، چهره ماندگار

جنگی سخت میان اریس و کریتوس در گرفت ، اریس با کمک قدرت خدایی و شش شمشیر می جنگید و کریتوس توسط قدرت های که از دیگر خدایان به او اهدا شده بود و دو شمشیری که خود اریس به او داده بود مبارزه می کرد .
سرانجام کریتوس موفق می شود ضربه ای مهلک به اریس وارد کند و تا حدودی او را از پای در بیاورد ، اما اریس هم به همین سادگی حاضر به تسلیم شدن نبود و به کریتوس گفت بهترین راه برای شکست دادن یک مرد شکست دادن روحش است کاری که خود قصد انجام ان را برای شکست کریتوس داشت ، اریس کریتوس را به عالمی مجازی فرستاد و دوباره صحنه ی قتل همسر و فرزندش را به وسیله موجوداتی شبیه به خود کریتوس بازسازی کرد ، اما کریتوس نمی توانست اجازه دهد بار دیگر این صحنه برایش تداعی و با تمام وجود از همسر و فرزند خود دفاع و جان آن ها را حفظ نمود . سپس به اریس گفت من موفق شده ام انها را نجات دهم دیگر اجازه نمی دهم صدمه ای به آن ها وارد شود . اما اریس هدایای خود را به کریتوس که همان blade of chaos بود از دستانش جدا کرد و بار دیگر توسط همان شمشیرها خانواده ی کریتوس را به قتل رساند ، از طرفی اریس موفق شده بود روح کریتوس را شکست دهد و از نگاهی دیگر در واقع با جدا کردن شمشیر های اشوب از دست کریتوس او را از بند اسارت خود رها کرده بود . کریتوس با حالتی نا امید و شکست خورده در دنیای واقعی به مقابل اریس بازگشت و منتظر لحظه ی مرگش بود اما خدایان اخرین کمک خود را او انجام دادند که چیزی نبود جز شمشیر خدایان ، اریس با دیدن همچین کمکی ترسید و دوباره کریتوس را دعوت به همکاری و صلح کرد اما گوش کریتوس به این حرفها بدهکار نبود و دوباره جنگی سخت میان این دو در گرفت که در نهایت کریتوس اریس را شکست داد اما لحظه ی که کریتوس می خواست ضربه نهایی را وارد کند ، اریس رو به او کرد و گفت به یاد بیاور لحظه ای که من جان تو را نجات دادم ، هدف من برای از بین بردن خانواده ات این بود که میخواستم تو را به جنگجویی بزرگ تبدیل کنم و کریتوس در پاسخ گفت : تو موفق شده ای و شمشیر را در سینه ی اریس فرو کرد و او را از بین برد. با مرگ اریس انفجاری عظیم با رنگ زرد رخ داد که خبر مرگ خدای جنگ را به همه برساند.
اما اکنون نوبت کریتوس بود که پس از این همه تلاش و گرفتاری مزد خود را از خدایان دریافت کند ، کریتوس نزد آتنا رفت و گفت : آتنا همانطور که خواسته بودید اریس را از بین بردم و آتن را نجات دادم ، من ۱۰ سال خالصانه به خدایان خدمت کرده ام اکنون کابوس های مرا از بین ببر و مرا راحت کن .

 

اما آتنا در جواب گفت : کریتوس خدایان برای تمام کارهایی که کرده ای از تو سپاسگذارند اما هیچ مردی ، هیچ خدا و قدرتی قادر نخواهد بود که کارهای زشت و وحشیانه ای را که در گذشته انجام داده ای از ذهن تو پاک سازد تنها کاری که خدایان قادرند برای تو انجام دهند این است که گناهان تو را نادیده بگیرند و تو را ببخشند . این هم حربه ای دیگر بود از خدایان به کریتوس که به هدفشان برسند.
زندگی کریتوس با شنیدن این جمله از زبان آتنا دیگر پایان یافته بود زیرا دیگر به هیچ وجه نمی توانست با کابوس هایش زندگی کند ، به همین منظور با بالای کوه الپ رفت و ابن جمله را به زبان اورد : هیچ امیدی نیست خدایان المپوس مرا رها کرده اند . و خود را دورن دریای اژه پرتاب کرد . کریتوس از فاصله ای بسیار زیاد درون آب افتاد اما سرنوشت او چیز دیگری بود ناگهان قدرتی عجیب دوباره او را به بالای کوه برگرداند . خدایان تصمیمی دیگر برای کریتوس داشتند ، آتنا به کریتوس گفت ما نمی توانیم اجازه بدهیم کسی که همچین خدمت بزرگی به خدایان کرده است خود را از بین ببرد ،ما به جانشینی برای خدای جنگ نیاز داریم پس تو جانشین اریس هستی و خدای جنگ لقب تو خواهد بود .
بله کریتوس انسانی فانی بود که خدایی را کشت و خود خدا شد . و به یکی از عرش نشینان المپ تبدیل شد ، پس از نشستن کریتوس بر کرسی خدای جنگ ، تمامی جنگ هایی که قرار بود در آینده اتفاق بیفتد برایش تداعی شد مانند جنگ های صلیبی ، جنگ های جهانی و … که نشان می داد از این پس هر جنگی زیر نظر شخص ، خدای جنگ انجام خواهد شد.





نوع مطلب : بازی - اخبار بازی، سرگرمی، 
برچسب ها : داستان بازی، خدای جنگ، بازی خدای جنگ، داستان بازی خدای جنگ،
لینک های مرتبط :

جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا

بهترین مشخصه ای که یک بازی برای موفقیت می تواند داشته باشد یک داستان خوب است. زمانی که استدیوی santa monica تصمیم به ساخت یک بازی بزرگ گرفت تنها به داشتن یک داستان خوب و خیالی اکتفا نکرد. چون آن ها می خواستند برای مدتی در ذهن مخاطبانشان باقی بمانند. پس گروهی را به کشور یونان اعزام کردند تا یک ریشه ی تاریخی به داستان بی جانشان بدهند. گروه اعزامی استدیوی santa monica بالاخره بعد از چند سال مطالعه بر روی عقاید مردم و داستان های افسانه ای یونان موفق می شوند که داستان و شخصیت مورد نظرشان را به بهترین شکل ممکن با تاریخ عظیم یونان درآمیزند. آن ها نام “خدای جنگ” را برای داستانشان برگزیدند. اما نکته ی قابل توجه این است که تنها گیمرها مخاطبان خاص این فرانچر محبوب نیستند. بلکه داستان این فرانچر باعث شد تا بسیاری از تاریخ دوستان نیز مجذوب آن شوند.

به نظر می رسد انتخاب کشور یونان برای فرو رفتن مخاطبان در اعماق افسانه ها بسیار انتخاب مناسب و بجایی باشد چون یونان امروزی با عنوان “سرزمین خدایان” درآمیخته شده است.

از این لحظه وارد تاریخ و افسانه ها خواهیم شد تا بستری باشد برای بخش های بعدی مقاله که بتوانیم از بازی God of War شناخت ریشه ای داشته باشیم تا در هنگام بازی کردن نهایت لذت را تجربه کنیم.

بر اساس افسانه های باستانی یونان “کائوس” آغازگر فرمانروایی بر عالم هستی است. کائوس فرمانروا صاحب فرزندان بسیاری می شود که تنها یکی از فرزندان او به نام گایا (خدای مونث) در داستان بازی نقش اساسی دارد، کائوس گایا را به عنوان “مادر زمین” برمی گزیند و از گایا فرزندی به نام اورانوس متولد می شود (یکی از مهم ترین ویژگی برخی خدایان این بود که توانایی به دنیا آوردن فرزند بدون برقراری ارتباط با جنس مخالف را داشتند) سپس گایا با فرزند خود اورانوس ازدواج کرد و آن ها صاحب ۶ پسر و ۶ دختر شدند. ۱۲ فرزند آن ها به نسل تایتان ها معروف بودند. بخشی از نسل تایتان ها از سه غول تک چشم و سه غول صد دست تشکیل شده بود. آن ها از اولین نسل خدایان بودند.

گذشت زمان که موجب بزرگتر و نیرومند تر شدن نسل آن ها می شد، ترس را به جان اورانوس انداخت که نکند آن ها برای بدست آوردن قدرت، علیه او و همسرش گایا توطئه کنند. پس تصمیم به زندانی کردن فرزندانش می گیرد و آن ها را به زندان می اندازد. اما گایا از این تصمیم شوهرش خوشحال نمی شود. با این حال اورانوس تمام تلاشش را برای متقاعد کردن گایا می کند اما گایا نمی پذیرد و این موضوع باعث ایجاد اختلاف میان آن ها می شود و آن ها از هم جدا می شوند و گایا که ایزد بانو محسوب می شد فرزندانش را از زندان آزاد می کند. بعد از آزادی فرزندانش، گایا یک داس بزرگ آهنی درست می کند و به فرزندان خود پیشنهاد می کند تا آن ها انتقام خود را از پدرشان که موجب زندانی شدن آن ها شده بود بگیرند اما فرزندان به واسطه ی ترس از قدرت پدر پیشنهاد مادر را رد می کنند اما یکی از فرزندان پا پیش می گذارد و آمادگی خود را برای گرفتن انتقام از پدرش اعلام می کند. او “کرونوس” و آخرین فرزند گایا و اورانوس بود. کرونوس موجب سرزنش برادران و خواهران خود قرار می گیرد اما او مصمم به انتقام گیری از پدرش اورانوس است.

کرونوس با سلاحی که از گایا به او رسیده بود به مبارزه با پدرش برمی خیزد و موفق به شکست دادن او می شود و مادرش همیشه او را به خاطر دلاوری و شجاعتی که نشان داده مورد تحسین قرار می دهد. زمانی که کرونوس تحسین مادر را می بیند و انتقامش را به خاطر می آورد. خود را فرمانروایی بی نظیر و بی همتا می یابد.

این حس بوجود آمده در کرونوس موجب مغرور شدن او می گردد و او نیز همچون پدر تشنه ی قدرت می شود و کار پدر را در پیش می گیرد و تصمیم به زندانی کردن مجدد فرزندان گایا یعنی برادران و خواهران خودش می شود. بعد از مدتی خواهرش “رئا” را از بند زندان رها می کند و با او ازدواج می کند. گایا که از زندانی شدن دوباره فرزندانش ناراحت است تصمیم می گیرد کاری انجام ندهد و سکوت اختیار کند.

بعد از ازدواج، کرونوس خود را فرمانروا و همسرش رئا را نیز ملکه و خدای علم معرفی کرد. همان زمان اورانوس و گایا پیش بینی کرده بودند که کرونوس هم توسط یکی از فرزندانش از تخت سلطه گری به پایین کشیده خواهد شد.

رئا و کرونوس صاحب ۶ فرزند به نام های هستیا، دمتر، پوزئیدون، هرا، هادس و زئوس می شوند. اما از آن جایی که کرونوس از پیش بینی شوم پدر و مادرش آگاه بود تصمیم می گیرد که فرزندانش را از همان بدو تولد ببلعد و فرصت زندگی را از آن ها سلب کند. تا پیش بینی اورانوس و گایا به کرسی ننشیند.

بنابراین کرونوس فرزندانش را هنگام تولد یک به یک می بلعد. اما همسر او از این موضوع ناراحت بود و نمی توانست شاهد بلعیده شدن فرزندان شود و از طرفی هم نمی توانست با تصمیم همسرش کرونوس مخالفت کند پس تصمیم می گیرد که آخرین فرزند خود را هر طور که باشد حفظ کند. سر انجام هنگام تولد فرزندش “زئوس”، از مادرش گایا تقاضای کمک می کند که زئوس را نجات دهد. به همین منظور تکه سنگی را در قنداق پیچیده و به جای زئوس به کرونوس می دهند و بدین ترتیب رئا، زئوس را به جزیره کریت می برد و به دور از چشم همسرش از او نگه داری می کند و او را در آن جزیره تبدیل به مردی قدرتمند و ورزیده می کند.

پس از این که زئوس بزرگ می شود و از اقدامات بی رحمانه ی پدرش آگاه می شود به شدت در صدد انتقام از پدر برمی آید. زئوس به مقابله با پدر راهی می شود و به مبارزه با پدرش کرونوس می پردازد و با خوراندن دارویی جادوئی و تهوع آور، برادران و خواهرانش را که قبلا بلعیده شده بودند را آزاد می کند و از همین جا جنگ ۱۰ ساله ی بین برادران و خواهران زئوس با پدرشان کرونوس و دیگر نوادگان (تایتان ها) او آغاز می شود. اما زئوس که فردی قدرتمند بود پس از ۱۰ سال جنگ و ستیز موفق به شکست پدرش می شود.

از آن جایی که کرونوس پدرش اورانوس را کشته بود. و زئوس از این مسئله اطلاع داشت. زئوس از کشتن پدرش منصرف می شود و کمر به نابودی پدرش نمی بندد و تنها به زندانی کردن ابدی پدرش  در زندان تارتاروس افاقه می کند.

اکنون زئوس فرمانروایی را بدست گرفته است. زئوس به عنوان فرمانروا تصمیم می گیرد طبق قرعه فرمانروایی عالم هستی را بین خود و برادرانش تقسیم کند که بر این اساس آسمان ها به خودش رسید، دریاها نصیب پوزئیدون شد و بدترین قرعه یعنی دنیای زیرین هم به نام هادس رقم خورد. زئوس پس از تقسیم فرمانروایی ها، کوه المپ را مرکز فرماندهی خویش قرار داد که خود و تمامی خدایان دیگر در آن جا سکنی گزیدند که بعدها به المپ نشینان معروف شدند. المپ محل سکونت ۱۲ خدای اصلی بود (به جز هادس که در دنیای زیرین بود) که به آن ها ۱۲ ایزد المپ نشین می گفتند. همچنین همه ی آن ها از فرزندان یا نزدیکان زئوس بودند و زئوس هم به عنوان خدای خدایان بر ۱۲ خدای دیگر این کوه حکومت می کرد.

داستان در بازی God  of  War به این صورت است که زئوس بعد از شکست دادن پدرش کرونوس و نشستن بر تخت فرمانروایی، نقشه های شومی در ذهن می پروراند. نقشه ای برای نابود کردن تایتان ها.

گایا از نقشه های اهریمنی زئوس با خبر می شود و چون خود گایا نیز یک تایتانی محسوب می شد از این پس در مسیر مقابل زئوس قرار میگیرد تا با مقابله با او بپردازد. در این میان زئوس که خود را مستحکم و قدرتمند می بیند محبت گایا را که موجب نجات او از معرض بلعیده شدن توسط پدر شده است را نادیده می گیرد.

با این حال زئوس در صدر قدرت جای دارد. چه کسی توانایی مقابله با زئوس قدرتمند را خواهد داشت؟

در قسمت دوم مقاله علاوه بر ادامه ی داستان به شخصیت “کریتوس” خواهیم پرداخت و با اخلاق و رفتار او آشنا خواهیم شد و این که او از کجا آمده است و هدفش چیست و دلایلی که موجب شده اند تا او از یک انسان معمولی به یک انسان غیر معمول تبدیل شود را مورد تحلیل و بررسی قرار خواهیم داد.





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : خدای جنگ، داستان بازی خدای جنگ، داستان بازی، بازی خدای جنگ،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ


در اینترنت دونبال چی هستی سرگرمی زود بیا ببین چه خبره اینجا

مدیر وبلاگ : علیرضا
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
شما کدوم موضوع را بیشتر دوست دارید ؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات