سرگرمی | سرگرمی در اینترنت
پنجشنبه 13 تیر 1392 :: نویسنده : علیرضا
دانلود رمان هویت پنهاد به درخواست کاربران سایت این رمان به صورت pdf برای شما آماده دانلود شده است امیدواریم که خوشتون بیاد و از دست ما راضی باشید

رمان ایرانی و عاشقانه هویت پنهان | پدیده و والا کاربران انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه هویت پنهان | پدیده و والا کاربران انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه هویت پنهان | پدیده و والا کاربران انجمن نودهشتیا نام کتاب : هویت پنهان

رمان ایرانی و عاشقانه هویت پنهان | پدیده و والا کاربران انجمن نودهشتیا نویسنده : پدیده و والا کاربران انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه هویت پنهان | پدیده و والا کاربران انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱٫۴۷ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه هویت پنهان | پدیده و والا کاربران انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۴۶









نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : دانلود رمان هویت پنهان، رمان هویت پنهان، دانلود رمان هویت پنهان pdf، دانلود pdf رمان هویت پنهان،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 22 خرداد 1392 :: نویسنده : علیرضا
فصل سوم

کسی با صدای خشن به مردی که روم آب ریخته بود به عربی گفت که بره بیرون و خودش صندلی رو با صدای وحشتناکی رو زمین کشید و روبروی من نشست و به عربی گفت:
_اسم فرمانده؟
سرمو تکون دادم،یعنی که نمیخوام بگم.سیلی محکمی بهم زد و گفت:
_کیه؟
چیزی نگفتم.نمیذاشتن این گونه لعنتی یه کم خوب شه!از درد داشتم میمردم که خیسی ای رو روی صورتم حس کردم.با یکم انرژی ای که واسم مونده بود سرمو برگردندم و توی صورت فرمانده که شاید در دو سانتی متری من بود،تف انداختم.
با عصبانیت منو از روی صندلی بلند کرد و تقریبا میشه گفت پیرهنمو از تنم کند و متوجه بانداژ شد.
از ترس تمام بدنم میلرزید.خودمو تا جایی که میتونستم مچاله کردم و گفتم:
_خواهش میکنم بهم دست نزن.
فکر کنم فکر کرده بود بانداژ برای زخمی چیزیه،چون گفت:
_با این لوس بازیات چجوری تا الان حرف نزدی؟!


ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : رمان، رمان جدید، رمان هویت پنهان، هویت پنهان، رمان جدید هویت پنهان، رمان جدید احساسی،
لینک های مرتبط :

شنبه 7 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علیرضا
فصل دوم

با کشته شدن علی حالم به کلی دگرگون شد.صحنه منفجر شدنش هیچ وقت یادم نمیره...جوری تیکه تیکه شد که حتی نتونستن سرشو پیدا کنن!تنها چیزی که ازش موند یه دست بود،وقتی اینو شنیدم حالم بد شد و از سنگر بیرون اومد و یه گوشه ای بالا اوردم.مرتضی اومد کنارم وایساد و گفت:
_خیلیا اینجوری شهید شدن برادر،خیلی خودتو ناراحت نکن!
از این حرفش انقد عصبانی شدم که بدون اینکه بهش جواب بدم از جام بلند شدم و به سنگر برگشتم.انگار مردم مورچه ن،خیلیا اینجوری تیکه پاره میشن،نباید خودمو ناراحت کنم!
نگاهی به جایی که همیشه میخوابید انداختم و متوجه یه عکس شدم:علی بود و یه دختر خیلی خوشگل و یه پیرمرد و پیرزن.عکس تو مشهد گرفته شده بود.دوباره بغض کردم و همونجا نشستم.
حدود یه ساعت بعد مرتضی سراسیمه وارد شد و گفت:
_بچه ها،هر چه سریعتر باید بریم به سمت غرب،بهمون احتیاج دارن!



ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : رمان، رمان عاشقانه، رمان عشق، رمان جدید، رمان هویت عشق، رمان هویت پنهان،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علیرضا
در را بهم کوبیدم اما مادرم دوباره آن را باز کرد و با عصبانیت گفت:
_فائزه تو هیچ جا نمیری،فهمیدی چی شد؟!
_مامان مگه تو نمیگی خواسته های من خواسته های توئه؟پس-
حرفم را قطع کرد و داد کشید:
_اینی که تو میگی بازی با جونته بیچاره،میفهمی؟فک کردی خونه خاله پریه بری با دختر خاله ت تفنگ بازی کنی برگردی؟!
_مامان من میخوام برم و توئم-
دوباره پرید وسط حرفم و داد کشید:
_چرا فائزه،میتونم و این کارو میکنم...من نمیذارم تو بری!دختر تو فقط 18 سالته و اونوقت...
دیگر ادامه نداد.استیصال را در چشمانش میدیدم.آرام گفت:
_عزیزم من خوبیتو میخوام...این کارو با من و بابات نکن!
وقتی دیدم مادرم ارومه با التماس بهش گفتم :
مامان من همه کارامو کردم خواهش میکنم بزارین برم
_ اصلا به من بگو تو چه جوری می خوای میون این همه پسر بری ؟


ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : رمان، رمان عشق، رمان هویت عشق، رمان عاشقانه هویت عشق، رمان زیبا، رمان جدید،
لینک های مرتبط :

شنبه 17 فروردین 1392 :: نویسنده : علیرضا
فصل نهم

با اینکه از صبح کاری نکرده بودم جز صاف نشستم ، احساس خستگی می کردم . مریم توی سالن بود .منم رفتم و کنارش نشستم . دلم بدجوری پر بود . بدون اینکه بهش مجال صحبتی بدم شروع کردم تمام گفتگوهای خودم رو با امیر براش تعریف کردن .
مریم – آسمان نکن این کار رو . دلش رو نشکن .
- من ...
مریم – بابا اون بچه کوچولو هم فهمید که داییش داره برای تو می میره . آنوقت تو نشستی اینجا و داری میگی هنوز مطمئن نیستم .
- دست خودم نیست یه چیزی ته دلم داره وول می خوره .
مریم – ببینم مگه تو ازدواج نکردی ، خجالت نمی کشی تو روی شوهرت میگی که می خواهی حساب کاوه رو برسی . دست از سر این پسره ور دار . امیر خودش می تونه حسابش رو برسه . الان دیگه وظیفه اونه .
- یعنی میگی به بهرمند زنگ نزنم ؟
مریم – چرا بزن ولی نه به خاطر کاوه .


ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : رمان، رمان عاشقانه، رمان آوای بی قراری، رمان زیبا، رمان جدید، رمان عشق، رمان جذاب،
لینک های مرتبط :

شنبه 10 فروردین 1392 :: نویسنده : علیرضا
فصل هشتم قسمت دوم

امیر – پس چرا اونجوری با قاطعیت گفتی که بمیری بهتره ؟
- ازش خوشم نمی یاد .
لحن امیر رنگ شیطنت به خودش گرفت :
امیر – از من چی ؟
آروم گفتم :
- تو اصلا با اون قابل مقایسه نیستی . اون یه تن لش بی عرضه است همین .
امیر – واو....یه خورده خودم رو تحویل بگیرم پس .
- امیر ....می خواستم ....می خواستم بگم که ....
امیر – راحت باش . حرفت رو بزن .
- من خودم یه جوری بابا اینا رو راضی می کنم . تو نیازی نیست که امشب با خانواده ات بیای .
امیر – چی می گی تو ؟ اگه نیام که بابات ، پدرت رو در میاره .
خنده ام گرفته بود .
- نگران من نباش ، قلق اونها دست منه .
امیر – ولی من ...
- بابا الان عصبانیه ، یک ساعت دیگه که کمی آرومتر شد می روم و باهاش صحبت می کنم . گفتم که می دونم چطور راضیشون کنم .
امیر – اون بابایی که من دیدم به هیچ صراطی مستقیم نمیشه .
یه نفس عمیق کشیدم .


ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : رمان عاشقانه، رمان عشق، رمان زیبا، رمان آوای بی قراری، آوای بی قراری، رمان عاشقی،
لینک های مرتبط :

شنبه 10 فروردین 1392 :: نویسنده : علیرضا
رمان آوای بی قراری | رمان | رمان عاشقانه

فصل هشتم قسمت اول

تا در رو بستم چشمم خورد به ماشینی که کمی بالاتر پارک شده بود و شخصی که ازش پیاده می شد . چشمهام رو بستم و دوباره باز کردم تا به خودم بیام سیلی سنگینی روی صورتم نشسته بود . بعد هم رفت طرف امیر و ....
دوست امیر با سرعت از ماشین من پیاده شد و اومد سمتمون .
- امیر مشکلی پیش اومده ؟
به خودم اومدم و پریدم طرف امیر . دست بابا رو که با رفته بود تا بخوابونه تو صورت امیر تو هوا گرفتم .با التماس گفتم :
- بابا ، لطفا . خواهش می کنم یه دقیقه به من گوش بده .
بابا با عصبانیتی که از چشماش بیرون می زد برگشت سمت من . نگاهش چهار ستون بدنم رو به لرزه انداخت . چنان محکم و با جدیت نگاهم کرد که فهمیدم کارم تمومه و فاتحه ام خونده است .داد بابا رفت هوا .
بابا – تو یکی خفه شو . نمی خواهم صدا تو بشنوم .
امیر که شنید من دارم می گم بابا ، رنگش پرید . حالت تدافعی که به خودش گرفته بود رو پس زد و با سری پایین افتاده ایستاد . این وسط دوستش هم دست بردار نبود .
- امیر این هم سوئیچ ماشین اگه مشکلی هست من بمونم .
بابا یه نگاهی به دوستش کرد
بابا – این سوئیچ مال کیه ؟


ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : آوای بی قراری، رمان، رمان عاشقانه، رمان آوای بی قراری، رمان عشق، رمان عاشقی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 فروردین 1392 :: نویسنده : علیرضا
فصل هفتم قسمت دوم

- هیچی نگفتم . فقط از ذوقم گل رو گرفتم ....و انداختم زمین و زیر پام حسابی لهش کردم . در تمام طول مدتی که این کارها رو می کردم هم زل زده توی چشماش . مریم – واااای قیافه کاوه دیدنی بوده پس . - اره ، شبیه اژدهای خفته شده بود. مریم غش غش خندید و منم از یادآوری اون صحنه عصبانی نگاهش کردم حرصم رو سر در خالی کردم و با تمام توانم اونو کوبیدم . از صدای کوبیده شدن، مریم سرآسیمه با یه کتاب توی دستش از اتاقش پرید بیرون . از عصبانیت داشتم به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم . وسط سالن می چرخیدم و هی غر غر می کردم . - اگه دستم بهت برسه ، با همین دستهام خفه ات می کنم . می کشمت ....روانی ...دیوانه ....این یه دیوانه روانی و خطرناکه که ول چرخیدنش برای سلامت روانی جامعه مضرره ، باید بگیرنش و بندازنش توی تیمارستان . مریم – آسما چی شده ؟ امیر کاری کرده ؟ - دلم می خواهد خرخره اش رو بجوم . مریم – مگه تو و امیر این ساعت با رئیس بیمارستان .....قرار نداشتید ؟ - چرا داشتیم ولی یه دیوانه نذاشت بریم . مریم دستم رو گرفت و نشوند . مریم – یه دقیقه آروم بگیر ببینم . چند تا نفس عمیق بکش . چشمهامو بستم و نفس عمیق کشیدم . مریم – خوب حالا تعریف کن چی شده که اینقدر از دست امیر ناراحت شدی !!!! چشمهامو باز کردم و با تعجب به مریم نگاه کردم .


ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها : رمان آوای بی قراری، رمان عاشقانه، رمان عشق، رمان زیبا، رمان جدید عاشقانه، رمان احساسی،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


در اینترنت دونبال چی هستی سرگرمی زود بیا ببین چه خبره اینجا

مدیر وبلاگ : علیرضا
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
شما کدوم موضوع را بیشتر دوست دارید ؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic